social ostracism in the workplace can lead to serious mental health issues.
طرد اجتماعی در محیط کار میتواند منجر به مشکلات جدی سلامت روان شود.
the politician faced complete ostracism from his former allies after the scandal.
سیاستمدار پس از رسوایی، با طرد کامل از سوی متحدان سابق خود روبرو شد.
ostracism was a common practice in ancient athens to exile troublesome citizens.
طرد اجتماعی یک عمل رایج در آتن باستان برای تبعید شهروندان مشکلساز بود.
children who are different often experience social ostracism from their peers.
کودکانی که متفاوت هستند، اغلب طرد اجتماعی را از همسالان خود تجربه میکنند.
the community imposed strict ostracism on the family who broke the traditional customs.
جامعه، طرد اجتماعی سختگیرانه را بر خانوادهای که سنتهای سنتی را شکستند، تحمیل کرد.
ostracism from professional circles effectively ended his career.
طرد از دایرههای حرفهای به طور موثر به پایان رساندن حرفه او.
she chose self-exile over enduring continued social ostracism.
او به جای تحمل طرد اجتماعی مداوم، تبعید خود را انتخاب کرد.
the new member faced passive ostracism until they proved their worth.
عضو جدید با طرد غیرفعال روبرو شد تا زمانی که ارزش خود را ثابت کرد.
ostracism can be a powerful tool for enforcing social conformity.
طرد اجتماعی میتواند ابزاری قدرتمند برای تحمیل انطباق اجتماعی باشد.
despite the ostracism, the artist continued creating controversial work.
با وجود طرد اجتماعی، هنرمند به خلق آثار بحثبرانگیز ادامه داد.
his radical views resulted in his ostracism from academic institutions.
دیدگاههای رادیکال او منجر به طرد او از نهادهای دانشگاهی شد.
the ostracism of dissenting voices undermines democratic discourse.
طرد صدای مخالف، گفتمان دموکراتیک را تضعیف میکند.
social ostracism in the workplace can lead to serious mental health issues.
طرد اجتماعی در محیط کار میتواند منجر به مشکلات جدی سلامت روان شود.
the politician faced complete ostracism from his former allies after the scandal.
سیاستمدار پس از رسوایی، با طرد کامل از سوی متحدان سابق خود روبرو شد.
ostracism was a common practice in ancient athens to exile troublesome citizens.
طرد اجتماعی یک عمل رایج در آتن باستان برای تبعید شهروندان مشکلساز بود.
children who are different often experience social ostracism from their peers.
کودکانی که متفاوت هستند، اغلب طرد اجتماعی را از همسالان خود تجربه میکنند.
the community imposed strict ostracism on the family who broke the traditional customs.
جامعه، طرد اجتماعی سختگیرانه را بر خانوادهای که سنتهای سنتی را شکستند، تحمیل کرد.
ostracism from professional circles effectively ended his career.
طرد از دایرههای حرفهای به طور موثر به پایان رساندن حرفه او.
she chose self-exile over enduring continued social ostracism.
او به جای تحمل طرد اجتماعی مداوم، تبعید خود را انتخاب کرد.
the new member faced passive ostracism until they proved their worth.
عضو جدید با طرد غیرفعال روبرو شد تا زمانی که ارزش خود را ثابت کرد.
ostracism can be a powerful tool for enforcing social conformity.
طرد اجتماعی میتواند ابزاری قدرتمند برای تحمیل انطباق اجتماعی باشد.
despite the ostracism, the artist continued creating controversial work.
با وجود طرد اجتماعی، هنرمند به خلق آثار بحثبرانگیز ادامه داد.
his radical views resulted in his ostracism from academic institutions.
دیدگاههای رادیکال او منجر به طرد او از نهادهای دانشگاهی شد.
the ostracism of dissenting voices undermines democratic discourse.
طرد صدای مخالف، گفتمان دموکراتیک را تضعیف میکند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید