outbrave the storm
غلبه بر طوفان
outbrave the odds
غلبه بر شانسها
outbrave your fears
غلبه بر ترسهای خود
outbrave the challenge
غلبه بر چالش
outbrave the enemy
غلبه بر دشمن
outbrave the darkness
غلبه بر تاریکی
outbrave your limits
غلبه بر محدودیتهای خود
outbrave the competition
غلبه بر رقابت
outbrave the past
غلبه بر گذشته
outbrave the critics
غلبه بر منتقدان
he tried to outbrave his fears during the challenge.
او تلاش کرد تا ترسهای خود را در طول چالش غلبه کند.
she managed to outbrave all her competitors in the race.
او موفق شد بر تمام رقبای خود در مسابقه غلبه کند.
to outbrave the storm, they set sail with determination.
برای غلبه بر طوفان، آنها با عزمی راسخ به دریان رفتند.
he always tries to outbrave his friends in adventurous activities.
او همیشه سعی میکند دوستان خود را در فعالیتهای ماجراجویانه غلبه کند.
they outbraved the odds and completed the climb.
آنها شانسها را پشت سر گذاشتند و صعود را به پایان رساندند.
she outbraved her doubts and delivered a great speech.
او بر تردیدهای خود غلبه کرد و یک سخنرانی عالی ارائه داد.
in order to outbrave his past mistakes, he worked hard.
برای غلبه بر اشتباهات گذشتهاش، او سخت کار کرد.
the team aimed to outbrave their previous failures.
تیم قصد داشت بر شکستهای قبلی خود غلبه کند.
she decided to outbrave her insecurities and join the team.
او تصمیم گرفت بر ناامنیهای خود غلبه کند و به تیم بپیوندد.
outbraving the challenges, he emerged victorious.
با غلبه بر چالشها، او پیروز شد.
outbrave the storm
غلبه بر طوفان
outbrave the odds
غلبه بر شانسها
outbrave your fears
غلبه بر ترسهای خود
outbrave the challenge
غلبه بر چالش
outbrave the enemy
غلبه بر دشمن
outbrave the darkness
غلبه بر تاریکی
outbrave your limits
غلبه بر محدودیتهای خود
outbrave the competition
غلبه بر رقابت
outbrave the past
غلبه بر گذشته
outbrave the critics
غلبه بر منتقدان
he tried to outbrave his fears during the challenge.
او تلاش کرد تا ترسهای خود را در طول چالش غلبه کند.
she managed to outbrave all her competitors in the race.
او موفق شد بر تمام رقبای خود در مسابقه غلبه کند.
to outbrave the storm, they set sail with determination.
برای غلبه بر طوفان، آنها با عزمی راسخ به دریان رفتند.
he always tries to outbrave his friends in adventurous activities.
او همیشه سعی میکند دوستان خود را در فعالیتهای ماجراجویانه غلبه کند.
they outbraved the odds and completed the climb.
آنها شانسها را پشت سر گذاشتند و صعود را به پایان رساندند.
she outbraved her doubts and delivered a great speech.
او بر تردیدهای خود غلبه کرد و یک سخنرانی عالی ارائه داد.
in order to outbrave his past mistakes, he worked hard.
برای غلبه بر اشتباهات گذشتهاش، او سخت کار کرد.
the team aimed to outbrave their previous failures.
تیم قصد داشت بر شکستهای قبلی خود غلبه کند.
she decided to outbrave her insecurities and join the team.
او تصمیم گرفت بر ناامنیهای خود غلبه کند و به تیم بپیوندد.
outbraving the challenges, he emerged victorious.
با غلبه بر چالشها، او پیروز شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید