outsideness

[ایالات متحده]/ˈaʊtsaɪdnəs/
[بریتانیا]/ˈaʊtsaɪdnəs/

ترجمه

n. حالت بودن در خارج یا ناآشنا

عبارات و ترکیب‌ها

existential outsideness

خارجیت وجودی

cultural outsideness

خارجیت فرهنگی

social outsideness

خارجیت اجتماعی

psychological outsideness

خارجیت روانشناختی

physical outsideness

خارجیت فیزیکی

outsideness perspective

دیدگاه برون‌نگری

outsideness experience

تجربه برون‌نگری

outsideness concept

مفهوم برون‌نگری

outsideness identity

هویت برون‌نگری

outsideness theory

نظریه برون‌نگری

جملات نمونه

her sense of outsideness made her feel disconnected from the group.

احساس جدایی او از گروه باعث می‌شد احساس بی‌ارتباطی کند.

he often reflects on his outsideness in social situations.

او اغلب در موقعیت‌های اجتماعی در مورد احساس جدایی خود فکر می‌کند.

the concept of outsideness can influence one's perspective.

مفهوم جدایی می‌تواند دیدگاه یک فرد را تحت تأثیر قرار دهد.

her outsideness allowed her to see things from a different angle.

احساس جدایی او به او اجازه داد تا مسائل را از یک زاویه دید متفاوت ببیند.

feeling a sense of outsideness can lead to personal growth.

احساس جدایی می‌تواند منجر به رشد شخصی شود.

he embraced his outsideness as a unique strength.

او احساس جدایی خود را به عنوان یک نقطه قوت منحصر به فرد پذیرفت.

outsideness can sometimes foster creativity and innovation.

احساس جدایی گاهی اوقات می‌تواند باعث پرورش خلاقیت و نوآوری شود.

she wrote about her feelings of outsideness in her journal.

او در دفترچه خاطرات خود در مورد احساسات جدایی خود نوشت.

understanding outsideness is crucial for developing empathy.

درک احساس جدایی برای توسعه همدلی بسیار مهم است.

his outsideness helped him connect with others on a deeper level.

احساس جدایی او به او کمک کرد تا با دیگران در سطح عمیق‌تری ارتباط برقرار کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید