overcompensate

[ایالات متحده]/əʊvə'kɒmpenseɪt/
[بریتانیا]/'ovɚ'kɑmpɛn'set/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. جبران بیش از حد ضروری کردن

جملات نمونه

That`s an inferiority complex where short men overcompensate by being aggressive.

این یک احساس حقارت است که مردان قد کوتاه با پرخاشگری جبران می کنند.

Some people overcompensate for their insecurities by showing off.

برخی افراد برای جبران احساس ناامنی خود با خودنمایی تلاش می‌کنند.

He tends to overcompensate for his lack of experience by acting overly confident.

او معمولاً برای جبران کمبود تجربه خود با اعتماد به نفس بیش از حد رفتار می‌کند.

She tends to overcompensate for her shyness by being overly talkative.

او معمولاً برای جبران خجالت خود با صحبت کردن بیش از حد تلاش می‌کند.

Some people overcompensate in relationships by being overly generous.

برخی افراد در روابط با بخشش بیش از حد تلاش می‌کنند تا جبران کنند.

It's important not to overcompensate for past mistakes by being too cautious in the future.

مهم است که برای جبران اشتباهات گذشته بیش از حد محتاط نباشیم.

She tends to overcompensate for her lack of attention by being overly critical.

او معمولاً برای جبران کمبود توجه خود با انتقاد بیش از حد تلاش می‌کند.

He overcompensated for his earlier failures by working twice as hard.

او برای جبران شکست‌های قبلی خود دو برابر سخت‌تر کار کرد.

Some people overcompensate for their fears by being overly controlling.

برخی افراد برای جبران ترس‌های خود با کنترل بیش از حد تلاش می‌کنند.

She tends to overcompensate for her lack of confidence by being overly aggressive.

او معمولاً برای جبران کمبود اعتماد به نفس خود با رفتار تهاجمی تلاش می‌کند.

It's important not to overcompensate in negotiations by offering too much too soon.

مهم است که در مذاکرات با ارائه بیش از حد زود، جبران نکنیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید