overcompensated

[ایالات متحده]/ˌəʊvəˈkɒmpənseɪtɪd/
[بریتانیا]/ˌoʊvərˈkɑːmpənseɪtɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. برای چیزی به طور بیش از حد جبران کردن

عبارات و ترکیب‌ها

overcompensated behavior

رفتار جبرانی بیش از حد

overcompensated response

پاسخ جبرانی بیش از حد

overcompensated effort

تلاش جبرانی بیش از حد

overcompensated strategy

استراتژی جبرانی بیش از حد

overcompensated adjustment

تنظیمات جبرانی بیش از حد

overcompensated action

اقدام جبرانی بیش از حد

overcompensated reaction

واکنش جبرانی بیش از حد

overcompensated performance

عملکرد جبرانی بیش از حد

overcompensated measure

معیار جبرانی بیش از حد

overcompensated mindset

نگرش جبرانی بیش از حد

جملات نمونه

the athlete overcompensated for his earlier mistakes.

ورزشکار برای جبران اشتباهات قبلی خود، واکنش نشان داد.

she overcompensated by buying expensive gifts.

او با خریدن هدایای گران‌قیمت، جبران کرد.

he overcompensated for his lack of experience.

او برای جبران کمبود تجربه خود، تلاش کرد.

the manager overcompensated to keep the team motivated.

مدیر برای حفظ انگیزه تیم، تلاش کرد تا جبران کند.

they overcompensated by making too many changes.

آنها با ایجاد تغییرات بیش از حد، جبران کردند.

she felt she had overcompensated for her absence.

او احساس کرد که برای غیبت خود جبران کرده است.

his overcompensated behavior made others uncomfortable.

رفتار جبران‌کننده او باعث ناراحتی دیگران شد.

they overcompensated for the budget cuts.

آنها برای کاهش بودجه، جبران کردند.

she overcompensated for her insecurities with bravado.

او با اعتماد به نفس کاذب، برای جبران احساس ناامنی خود تلاش کرد.

he realized he had overcompensated in his efforts to please.

او متوجه شد که در تلاش برای خشنود کردن، بیش از حد تلاش کرده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید