overcompensated behavior
رفتار جبرانی بیش از حد
overcompensated response
پاسخ جبرانی بیش از حد
overcompensated effort
تلاش جبرانی بیش از حد
overcompensated strategy
استراتژی جبرانی بیش از حد
overcompensated adjustment
تنظیمات جبرانی بیش از حد
overcompensated action
اقدام جبرانی بیش از حد
overcompensated reaction
واکنش جبرانی بیش از حد
overcompensated performance
عملکرد جبرانی بیش از حد
overcompensated measure
معیار جبرانی بیش از حد
overcompensated mindset
نگرش جبرانی بیش از حد
the athlete overcompensated for his earlier mistakes.
ورزشکار برای جبران اشتباهات قبلی خود، واکنش نشان داد.
she overcompensated by buying expensive gifts.
او با خریدن هدایای گرانقیمت، جبران کرد.
he overcompensated for his lack of experience.
او برای جبران کمبود تجربه خود، تلاش کرد.
the manager overcompensated to keep the team motivated.
مدیر برای حفظ انگیزه تیم، تلاش کرد تا جبران کند.
they overcompensated by making too many changes.
آنها با ایجاد تغییرات بیش از حد، جبران کردند.
she felt she had overcompensated for her absence.
او احساس کرد که برای غیبت خود جبران کرده است.
his overcompensated behavior made others uncomfortable.
رفتار جبرانکننده او باعث ناراحتی دیگران شد.
they overcompensated for the budget cuts.
آنها برای کاهش بودجه، جبران کردند.
she overcompensated for her insecurities with bravado.
او با اعتماد به نفس کاذب، برای جبران احساس ناامنی خود تلاش کرد.
he realized he had overcompensated in his efforts to please.
او متوجه شد که در تلاش برای خشنود کردن، بیش از حد تلاش کرده است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید