overdoes

[ایالات متحده]/ˌəʊvəˈdəʊz/
[بریتانیا]/ˌoʊvərˈdoʊz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. چیزی را به اندازه زیاد انجام دادن; بزرگنمایی کردن; چیزی را بیش از حد پختن; بیش از حد کار کردن

عبارات و ترکیب‌ها

overdoes it

زیاد از حد انجام می‌دهد

overdoes exercise

زیاد از حد ورزش می‌کند

overdoes makeup

زیاد از حد آرایش می‌کند

overdoes food

زیاد از حد غذا می‌خورد

overdoes work

زیاد از حد کار می‌کند

overdoes drinking

زیاد از حد می‌نوشد

overdoes training

زیاد از حد تمرین می‌کند

overdoes spending

زیاد از حد خرج می‌کند

overdoes performance

عملکرد را بیش از حد انجام می‌دهد

overdoes effort

تلاش را بیش از حد انجام می‌دهد

جملات نمونه

he always overdoes it at the gym.

او همیشه در باشگاه زیاده‌روی می‌کند.

she tends to overdo her makeup for parties.

او معمولاً برای مهمانی‌ها آرایشش را بیش از حد می‌کند.

don't overdo the salt in the recipe.

نمک را در دستور غذا زیاد نریزید.

he overdoes his enthusiasm when presenting.

وقتی ارائه می‌دهد، او شور و اشتیاقش را زیاده‌روی می‌کند.

sometimes she overdoes her kindness to strangers.

گاهی اوقات او بیش از حد مهربان افراد غریبه است.

overdoing it can lead to burnout.

زیاده‌روی کردن می‌تواند منجر به فرسودگی شود.

he overdoes the jokes, making them less funny.

او شوخی‌ها را زیاد می‌کند، و آن‌ها را کمتر خنده‌دار می‌کند.

be careful not to overdo the caffeine.

مراقب باشید کافئین را زیاد نکنید.

she overdoes her fashion choices sometimes.

گاهی اوقات او انتخاب‌های مدش را زیاده‌روی می‌کند.

he overdoes his storytelling, making it unbelievable.

او داستان‌گویی‌اش را زیاد می‌کند، و آن را غیرقابل‌باور می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید