overdoes it
زیاد از حد انجام میدهد
overdoes exercise
زیاد از حد ورزش میکند
overdoes makeup
زیاد از حد آرایش میکند
overdoes food
زیاد از حد غذا میخورد
overdoes work
زیاد از حد کار میکند
overdoes drinking
زیاد از حد مینوشد
overdoes training
زیاد از حد تمرین میکند
overdoes spending
زیاد از حد خرج میکند
overdoes performance
عملکرد را بیش از حد انجام میدهد
overdoes effort
تلاش را بیش از حد انجام میدهد
he always overdoes it at the gym.
او همیشه در باشگاه زیادهروی میکند.
she tends to overdo her makeup for parties.
او معمولاً برای مهمانیها آرایشش را بیش از حد میکند.
don't overdo the salt in the recipe.
نمک را در دستور غذا زیاد نریزید.
he overdoes his enthusiasm when presenting.
وقتی ارائه میدهد، او شور و اشتیاقش را زیادهروی میکند.
sometimes she overdoes her kindness to strangers.
گاهی اوقات او بیش از حد مهربان افراد غریبه است.
overdoing it can lead to burnout.
زیادهروی کردن میتواند منجر به فرسودگی شود.
he overdoes the jokes, making them less funny.
او شوخیها را زیاد میکند، و آنها را کمتر خندهدار میکند.
be careful not to overdo the caffeine.
مراقب باشید کافئین را زیاد نکنید.
she overdoes her fashion choices sometimes.
گاهی اوقات او انتخابهای مدش را زیادهروی میکند.
he overdoes his storytelling, making it unbelievable.
او داستانگوییاش را زیاد میکند، و آن را غیرقابلباور میکند.
overdoes it
زیاد از حد انجام میدهد
overdoes exercise
زیاد از حد ورزش میکند
overdoes makeup
زیاد از حد آرایش میکند
overdoes food
زیاد از حد غذا میخورد
overdoes work
زیاد از حد کار میکند
overdoes drinking
زیاد از حد مینوشد
overdoes training
زیاد از حد تمرین میکند
overdoes spending
زیاد از حد خرج میکند
overdoes performance
عملکرد را بیش از حد انجام میدهد
overdoes effort
تلاش را بیش از حد انجام میدهد
he always overdoes it at the gym.
او همیشه در باشگاه زیادهروی میکند.
she tends to overdo her makeup for parties.
او معمولاً برای مهمانیها آرایشش را بیش از حد میکند.
don't overdo the salt in the recipe.
نمک را در دستور غذا زیاد نریزید.
he overdoes his enthusiasm when presenting.
وقتی ارائه میدهد، او شور و اشتیاقش را زیادهروی میکند.
sometimes she overdoes her kindness to strangers.
گاهی اوقات او بیش از حد مهربان افراد غریبه است.
overdoing it can lead to burnout.
زیادهروی کردن میتواند منجر به فرسودگی شود.
he overdoes the jokes, making them less funny.
او شوخیها را زیاد میکند، و آنها را کمتر خندهدار میکند.
be careful not to overdo the caffeine.
مراقب باشید کافئین را زیاد نکنید.
she overdoes her fashion choices sometimes.
گاهی اوقات او انتخابهای مدش را زیادهروی میکند.
he overdoes his storytelling, making it unbelievable.
او داستانگوییاش را زیاد میکند، و آن را غیرقابلباور میکند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید