overfeed

[ایالات متحده]/ˌəuvə'fi:d/
[بریتانیا]/ˌovɚˈfid/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به طور افراطی تغذیه کردن؛ غذا بیشتر از حد لازم فراهم کردن

جملات نمونه

the general view was that you cannot overfeed a baby.

به طور کلی این نظر وجود داشت که نباید به نوزاد شیر بیش از حد داد.

It's not healthy to overfeed your pet.

تغذیه بیش از حد حیوان خانگی شما سالم نیست.

Overfeeding can lead to obesity in animals.

تغذیه بیش از حد می تواند منجر به چاقی در حیوانات شود.

Parents should avoid overfeeding their children with sugary snacks.

والدین باید از تغذیه بیش از حد کودکان خود با تنقلات شیرین خودداری کنند.

It's important to not overfeed fish in an aquarium.

مهم است که ماهی ها را در آکواریوم بیش از حد تغذیه نکنید.

Overfeeding on junk food can have negative effects on your health.

تغذیه بیش از حد با غذاهای ناسالم می تواند اثرات منفی بر سلامتی شما داشته باشد.

Some pet owners mistakenly overfeed their animals out of love.

برخی از صاحبان حیوانات خانگی به اشتباه از سر عشق، حیوانات خود را بیش از حد تغذیه می کنند.

Overfeeding can cause digestive issues in pets.

تغذیه بیش از حد می تواند باعث مشکلات گوارشی در حیوانات خانگی شود.

It's important to follow feeding guidelines to avoid overfeeding your pet.

برای جلوگیری از تغذیه بیش از حد حیوان خانگی خود، پیروی از دستورالعمل های تغذیه مهم است.

Overfeeding can shorten the lifespan of certain animals.

تغذیه بیش از حد می تواند طول عمر برخی از حیوانات را کوتاه کند.

Avoid overfeeding yourself before bedtime to promote better sleep.

برای داشتن خواب بهتر، از تغذیه بیش از حد خود قبل از خواب خودداری کنید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید