overindulgently

[ایالات متحده]/ˌəʊvərɪnˈdʌldʒəntli/
[بریتانیا]/ˌoʊvərɪnˈdʌldʒəntli/

ترجمه

adv. به روشی بیش از حد اغراق‌آمیز؛ با خوشگویی بیش از حد

عبارات و ترکیب‌ها

overindulgently eating

Persian_translation

overindulgently drinking

Persian_translation

جملات نمونه

he ate overindulgently during the holiday feast.

او در جشن تعطیلات به طرز مبالغه‌آمیزی غذا خورد.

she laughed overindulgently at his joke.

او به طرز مبالغه‌آمیزی به شوخی او خندید.

the children celebrated overindulgently after winning the game.

کودکان پس از بردن بازی به طرز مبالغه‌آمیزی جشن گرفتند.

they drank overindulgently at the party last night.

آنها شب گذشته در مهمانی به طرز مبالغه‌آمیزی نوشیدند.

he shopped overindulgently during the sales event.

او در طول رویداد فروش به طرز مبالغه‌آمیزی خرید کرد.

she praised her daughter overindulgently.

او به طرز مبالغه‌آمیزی دخترش را تحسین کرد.

the crowd cheered overindulgently when the team scored.

هواداران با تشویق مبالغه‌آمیز وقتی تیم گل زد.

he slept overindulgently during the weekend.

او آخر هفته به طرز مبالغه‌آمیزی خوابید.

they vacationed overindulgently on the tropical island.

آنها به طرز مبالغه‌آمیزی در جزیره استوایی تعطیلات گذراندند.

she complimented his cooking overindulgently.

او به طرز مبالغه‌آمیزی غذای او را تحسین کرد.

the students celebrated overindulgently after final exams.

دانشجویان پس از امتحانات نهایی به طرز مبالغه‌آمیزی جشن گرفتند.

he donated overindulgently to the charity.

او به طرز مبالغه‌آمیزی به خیریه کمک کرد.

they dined overindulgently at the luxury restaurant.

آنها به طرز مبالغه‌آمیزی در رستوران لوکس غذا خوردند.

she decorated the house overindulgently for christmas.

او خانه را به طرز مبالغه‌آمیزی برای کریسمس تزئین کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید