overladen

[ایالات متحده]/ˌəʊvəˈleɪdn/
[بریتانیا]/ˌoʊvərˈleɪdn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بارگذاری بیش از حد; به طور بیش از حد بار شده

عبارات و ترکیب‌ها

overladen truck

کامیون بیش از حد بار شده

overladen ship

کشتی بیش از حد بار شده

overladen schedule

برنامه بیش از حد بار شده

overladen cart

عربه بیش از حد بار شده

overladen system

سیستم بیش از حد بار شده

overladen server

سرور بیش از حد بار شده

overladen network

شبکه بیش از حد بار شده

overladen process

فرآیند بیش از حد بار شده

overladen workload

بار کاری بیش از حد

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید