overrefined taste
طعم بیش از حد پالایششده
overrefined style
سبک بیش از حد پالایششده
overrefined details
جزئیات بیش از حد پالایششده
overrefined approach
رویکرد بیش از حد پالایششده
overrefined tastes
طعمهای بیش از حد پالایششده
overrefined design
طراحی بیش از حد پالایششده
overrefined art
هنر بیش از حد پالایششده
overrefined language
زبان بیش از حد پالایششده
overrefined palate
ذائقه بیش از حد پالایششده
overrefined culture
فرهنگ بیش از حد پالایششده
his tastes are often considered overrefined for the average person.
سلیقههای او اغلب به عنوان بیشازحد ظریف برای یک فرد معمولی در نظر گرفته میشوند.
she prefers overrefined cuisine that showcases intricate flavors.
او ترجیح میدهد غذاهای ظریفکاریشدهای را میل کند که طعمهای پیچیدهای را به نمایش میگذارند.
the design was criticized for being overrefined and lacking practicality.
طراحی به دلیل بیشازحد ظریف بودن و فقدان کاربردی بودن مورد انتقاد قرار گرفت.
his overrefined manners made him seem insincere.
رفتار بیشازحد ظریف او باعث میشد که بیذوق به نظر برسد.
overrefined tastes can sometimes alienate others.
سلیقههای بیشازحد ظریف گاهی اوقات میتوانند دیگران را بیگانه کنند.
she found his overrefined style to be off-putting.
او سبک بیشازحد ظریف او را آزاردهنده یافت.
the artwork was deemed overrefined, losing its emotional impact.
این اثر هنری به عنوان بیشازحد ظریف تلقی شد و تاثیر احساسی خود را از دست داد.
his overrefined approach to fashion made it hard for him to fit in.
رویکرد بیشازحد ظریف او به مد باعث شد که برای او سخت باشد با دیگران هماهنگ شود.
they criticized the film for its overrefined dialogue.
آنها فیلم را به دلیل دیالوگهای بیشازحد ظریف مورد انتقاد قرار دادند.
her overrefined palate made dining out a challenge.
طعمسنجی بیشازحد او باعث میشد که غذا خوردن در بیرون از خانه چالشبرانگیز باشد.
overrefined taste
طعم بیش از حد پالایششده
overrefined style
سبک بیش از حد پالایششده
overrefined details
جزئیات بیش از حد پالایششده
overrefined approach
رویکرد بیش از حد پالایششده
overrefined tastes
طعمهای بیش از حد پالایششده
overrefined design
طراحی بیش از حد پالایششده
overrefined art
هنر بیش از حد پالایششده
overrefined language
زبان بیش از حد پالایششده
overrefined palate
ذائقه بیش از حد پالایششده
overrefined culture
فرهنگ بیش از حد پالایششده
his tastes are often considered overrefined for the average person.
سلیقههای او اغلب به عنوان بیشازحد ظریف برای یک فرد معمولی در نظر گرفته میشوند.
she prefers overrefined cuisine that showcases intricate flavors.
او ترجیح میدهد غذاهای ظریفکاریشدهای را میل کند که طعمهای پیچیدهای را به نمایش میگذارند.
the design was criticized for being overrefined and lacking practicality.
طراحی به دلیل بیشازحد ظریف بودن و فقدان کاربردی بودن مورد انتقاد قرار گرفت.
his overrefined manners made him seem insincere.
رفتار بیشازحد ظریف او باعث میشد که بیذوق به نظر برسد.
overrefined tastes can sometimes alienate others.
سلیقههای بیشازحد ظریف گاهی اوقات میتوانند دیگران را بیگانه کنند.
she found his overrefined style to be off-putting.
او سبک بیشازحد ظریف او را آزاردهنده یافت.
the artwork was deemed overrefined, losing its emotional impact.
این اثر هنری به عنوان بیشازحد ظریف تلقی شد و تاثیر احساسی خود را از دست داد.
his overrefined approach to fashion made it hard for him to fit in.
رویکرد بیشازحد ظریف او به مد باعث شد که برای او سخت باشد با دیگران هماهنگ شود.
they criticized the film for its overrefined dialogue.
آنها فیلم را به دلیل دیالوگهای بیشازحد ظریف مورد انتقاد قرار دادند.
her overrefined palate made dining out a challenge.
طعمسنجی بیشازحد او باعث میشد که غذا خوردن در بیرون از خانه چالشبرانگیز باشد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید