ovulated

[ایالات متحده]/ˈɒvjʊleɪtɪd/
[بریتانیا]/ˈɑːvjʊleɪtɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. زمان گذشته و شکل گذشته‌ی participle از ovulate

عبارات و ترکیب‌ها

ovulated egg

تخم تخمک گذاری شده

ovulated cycle

چرخه تخمک گذاری

ovulated hormone

هورمون تخمک گذاری

ovulated female

زن تخمک گذار

ovulated period

دوره تخمک گذاری

ovulated successfully

تخمک گذاری با موفقیت

ovulated early

تخمک گذاری زود

ovulated late

تخمک گذاری دیر

ovulated multiple

تخمک گذاری چندگانه

ovulated normally

تخمک گذاری به طور معمول

جملات نمونه

the doctor confirmed that she ovulated last week.

پزشک تایید کرد که هفته گذشته تخمک گذاری کرده است.

she tracked her cycle to know when she ovulated.

او چرخه خود را ردیابی کرد تا بداند چه زمانی تخمک گذاری کرده است.

after she ovulated, she felt more energetic.

بعد از اینکه تخمک گذاری کرد، احساس انرژی بیشتری کرد.

many women experience symptoms when they ovulated.

بسیاری از زنان علائمی را تجربه می کنند وقتی تخمک گذاری می کنند.

she used an ovulation kit to determine when she ovulated.

او از یک کیت تخمک گذاری برای تعیین زمان تخمک گذاری خود استفاده کرد.

it is important to know when you ovulated for fertility.

برای باروری مهم است که بدانید چه زمانی تخمک گذاری کرده اید.

doctors often advise tracking when you ovulated.

پزشکان اغلب توصیه می کنند چه زمانی تخمک گذاری کرده اید را ردیابی کنید.

she felt a slight pain when she ovulated.

او کمی درد احساس کرد وقتی تخمک گذاری کرد.

he was surprised to learn that she ovulated earlier than expected.

او از اینکه متوجه شد زودتر از حد انتظار تخمک گذاری کرده است، تعجب کرد.

understanding when she ovulated helped her plan better.

درک اینکه چه زمانی تخمک گذاری کرده است به او کمک کرد تا بهتر برنامه ریزی کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید