packhorse

[ایالات متحده]/'pækhɔːs/
[بریتانیا]/'pækhɔrs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. اسبی که برای حمل بار یا چمدان استفاده می‌شود
Word Forms

جملات نمونه

The expedition used packhorses to carry their food and tents across the mountains.

اکسپدیشن از اسب‌های باربر برای حمل غذا و چادرها در سراسر کوه‌ها استفاده کرد.

He loaded the supplies onto the packhorse for the journey.

او لوازم را برای سفر بر روی اسب باربر بار کرد.

The packhorse struggled under the weight of the heavy load.

اسب باربر تحت سنگینی بار زیاد دست و پا می‌زد.

The packhorse carried the camping gear up the steep mountain trail.

اسب باربر وسایل کمپ را در مسیر کوهستانی شیب‌دار حمل کرد.

The packhorse is a reliable companion for long treks through the wilderness.

اسب باربر یک همراه قابل اعتماد برای سفرهای طولانی در طبیعت وحشی است.

The packhorse is an essential part of traditional mountain expeditions.

اسب باربر بخش ضروری از экспедиشن‌های کوهستانی سنتی است.

The packhorse carried the explorer's equipment through the rugged terrain.

اسب باربر تجهیزات کاوشگر را در مسیر ناهموار حمل کرد.

The packhorse trudged along the muddy path, unfazed by the difficult conditions.

اسب باربر با وجود شرایط سخت، با خستگی در مسیر گل‌گرفته به جلو حرکت می‌کرد.

The packhorse was well-trained and obedient to its handler's commands.

اسب باربر آموزش دیده و مطیع دستورهای هندلر بود.

The packhorse is a symbol of strength and resilience in the face of adversity.

اسب باربر نمادی از قدرت و تاب‌آوری در برابر سختی‌ها است.

The packhorse transported goods between remote villages in the mountainous region.

اسب باربر کالاها را بین روستاهای دورافتاده در منطقه کوهستانی حمل می‌کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید