pained

[ایالات متحده]/peɪnd/
[بریتانیا]/pend/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. نشانه‌های درد یا ناراحتی را نشان دادن.

عبارات و ترکیب‌ها

suffering from pain

درد کشیدن

جملات نمونه

He had a pained look.

او چهره‌ای رنجور داشت.

Everybody's pained to see such wastefulness.

دیدن چنین اتلاف بودجه برای همه ناراحت کننده است.

a pained expression came over his face.

حالت چهره‌اش رنجیده شد.

Her injured arm pained her sharply.

بازوی آسیب‌دیده‌اش به شدت او را آزار می‌داد.

She looked pained when I refused to help.

وقتی من از کمک امتناع کردم، او ناراحت به نظر رسید.

After they had quarrelled there was a pained silence between them.

بعد از بحث و جدل، سکوت ناراحت‌کننده‌ای بین آن‌ها برقرار شد.

She was pained when you refused her invitation.

وقتی شما دعوت او را رد کردید، او ناراحت شد.

It pained him that his father talked like that.

اینکه پدرش آن‌طور صحبت می‌کرد، باعث ناراحتی او شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید