palla

بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شیء کروی؛ تزئین به شکل توپ؛ میوه گرد.

نمونه‌های واقعی

Now she's wearing a short-sleeved tunic which would have been the height of fashion and this cloak, known as the palla as well.

او اکنون یک لباس کوتاه آستین دارد که در آن زمان اوج مد بوده است و این شنل که به آن پالا نیز گفته می شود.

منبع: British Vintage Makeup Tutorial

Now she's wearing a short-sleeved tunic which would have been the height of fashion and this cloak, known as the palla as well Now what I really love about it is the colour, I think that's what we're not necessarily expecting.

او اکنون یک لباس کوتاه آستین دارد که در آن زمان اوج مد بوده است و این شنل که به آن پالا نیز گفته می شود. حالا آنچه من واقعاً در مورد آن دوست دارم رنگ آن است، فکر می کنم این چیزی است که ما لزوماً انتظار نداریم.

منبع: British Vintage Makeup Tutorial

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید