patronised

[ایالات متحده]/ˈpætrənaɪzd/
[بریتانیا]/ˈpeɪtrəˌnaɪzd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. از کسی یا چیزی حمایت یا پشتیبانی کردن؛ به طرز تحقیرآمیزی رفتار کردن

عبارات و ترکیب‌ها

patronised by

حمایت شده توسط

patronised her

حمایت کرد از او

patronised him

حمایت کرد از او

patronised us

حمایت کرد از ما

patronised them

حمایت کرد از آنها

patronised customers

حمایت کرد از مشتریان

patronised artists

حمایت کرد از هنرمندان

patronised businesses

حمایت کرد از کسب و کارها

patronised venues

حمایت کرد از مکان‌ها

patronised events

حمایت کرد از رویدادها

جملات نمونه

she felt patronised by his condescending tone.

او از لحن تحقیرآمیزش او احساس حقارت می‌کرد.

he often patronised the local art gallery.

او اغلب به گالری هنری محلی سر می‌زد.

many customers feel patronised by the staff's attitude.

بسیاری از مشتریان از رفتار کارکنان احساس حقارت می‌کنند.

she hated being patronised during meetings.

او از مورد تحقیر قرار گرفتن در جلسات متنفر بود.

his patronised remarks irritated her.

اظهارات تحقیرآمیزش او او را آزار می‌داد.

they patronised the café every weekend.

آنها هر آخر هفته به کافه سر می‌زدند.

it's frustrating to be patronised by someone younger.

مورد تحقیر قرار گرفتن توسط کسی که از شما جوانتر است، خسته کننده است.

she felt patronised by his attempts to help.

او از تلاش‌های او برای کمک احساس حقارت می‌کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید