perceptually

[ایالات متحده]/[pəˈsept(ə)lɪ]/
[بریتانیا]/[pərˈsept(ə)lɪ]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به‌طور مربوط به حس‌گیری؛ مربوط به حس‌گیری. به‌گونه‌ای که بر مبنای یا مرتبط با حس‌گیری است.

عبارات و ترکیب‌ها

perceptually similar

مشابه درکی

perceptually distinct

متمایز درکی

perceptually altered

تغییر یافته درکی

perceptually driven

مبنی بر درک

perceptually based

مبنی بر درک

perceptually influenced

تأثیر یافته درکی

perceptually processed

پردازش شده درکی

perceptually organized

سازماندهی شده درکی

perceptually relevant

مربوط به درک

perceptually impaired

مبتلا به ضعف درکی

جملات نمونه

the artist used color to create a visually arresting scene, perceptually guiding the viewer's eye.

هنرمند از رنگ برای ایجاد یک صحنه جذاب به چشم استفاده کرد و به طور درکی چشمان دیدنی را هدایت کرد.

perceptually, the room felt much larger than its actual dimensions due to the clever use of mirrors.

به طور درکی، اتاق از ابعاد واقعی خود بزرگتر به نظر می‌رسید به دلیل استفاده هوشمندانه از آینه‌ها.

the study investigated how different lighting conditions perceptually affect the perceived warmth of a color.

این مطالعه به بررسی اینکه چگونه شرایط روشنایی مختلف به طور درکی گرمای رنگ را تغییر می‌دهد، می‌پردازد.

the illusion challenged our perceptually held assumptions about depth and perspective.

این ایلیوژن فرضیات درکی ما درباره عمق و نگاه به چیزها را به چالش کشید.

the speaker's tone and body language perceptually conveyed a sense of confidence and authority.

نبرد و زبان بدن سخنران به طور درکی احساس اعتماد و اتاق را منتقل کرد.

perceptually, the music evoked feelings of nostalgia and longing for the past.

به طور درکی، موسیقی احساسات گذشتگی و تعلق به گذشته را برمی‌انگیزد.

the design aimed to create a perceptually calming environment using soft colors and natural materials.

این طراحی با استفاده از رنگ‌های نرم و مواد طبیعی به ایجاد محیطی آرام‌بخش به طور درکی هدف گرفته است.

the software analyzes data to identify perceptually distinct clusters of consumer preferences.

این نرم‌افزار داده‌ها را تحلیل می‌کند تا خوشه‌های متمایز به طور درکی از ترجیحات مصرف‌کنندگان را شناسایی کند.

perceptually, the texture of the fabric felt smooth and luxurious to the touch.

به طور درکی، بافت پارچه به لمس نرم و لوکس به نظر می‌رسید.

the experiment measured how perceptually similar two colors appeared to different individuals.

این آزمایش اندازه‌گیری کرد که چگونه دو رنگ به طور درکی به فرد متفاوت به نظر می‌رسد.

the architect sought to create a space that was perceptually open and inviting.

معمار به دنبال ایجاد فضایی بود که به طور درکی باز و دوست داشتنی باشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید