experientially

[ایالات متحده]/ɪkˌspɪərɪˈenʃəli/
[بریتانیا]/ɪkˌspɪrɪˈenʃəli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به روش تجربی؛ بر اساس تجربه یا مشتق شده از آن.

عبارات و ترکیب‌ها

experientially speaking

Persian_translation

experientially aware

Persian_translation

experientially grounded

Persian_translation

experientially enriched

Persian_translation

جملات نمونه

researchers experientially derived their theory from extensive fieldwork in remote communities.

محققان نظریه‌شان را به‌طور تجربی از طریق تحقیقات گسترده میدانی در جوامع دورافتاده استخراج کردند.

the curriculum is experientially based, emphasizing hands-on projects and real-world applications.

برنامه درسی بر اساس تجربه است و بر پروژه‌های عملی و کاربردهای دنیای واقعی تأکید دارد.

the program takes an experientially oriented approach to teacher training.

برنامه آموزشی معلّمان رویکردی متمرکز بر تجربه را اتخاذ می‌کند.

her therapeutic insights are experientially grounded in years of clinical practice.

بینش‌های درمانی او به‌طور تجربی بر اساس سال‌ها تجربه بالینی استوار است.

the artist creates experientially rich installations that engage all the senses.

هنرمند آثار هنری غنی و تجربی خلق می‌کند که همه حواس را درگیر می‌کند.

we need policies that are experientially informed by those affected.

ما به سیاست‌هایی نیاز داریم که از تجربیات کسانی که تحت تأثیر قرار گرفته‌اند، آگاه باشند.

the workshop offers experientially learning opportunities for novice teachers.

کارگاه آموزشی فرصت‌های یادگیری تجربی را برای معلمان تازه‌کار ارائه می‌دهد.

he experientially developed his leadership skills through challenging projects.

او از طریق پروژه‌های چالش‌برانگیز، مهارت‌های رهبری خود را به‌طور تجربی توسعه داد.

the team gained experientially achieved expertise through collaborative problem-solving.

تیم از طریق حل مشکلات به‌طور مشترک، تخصص به‌دست‌آمده تجربی را به دست آورد.

students benefit from experientially focused coursework connecting theory to practice.

دانشجویان از دروس متمرکز بر تجربه بهره‌مند می‌شوند که تئوری را به عمل مرتبط می‌کند.

the study provides experientially significant findings about consumer decision-making.

این مطالعه یافته‌های مهم تجربی در مورد تصمیم‌گیری مصرف‌کننده ارائه می‌دهد.

the therapist uses experientially based techniques in her counseling sessions.

درمانگر از تکنیک‌های مبتنی بر تجربه در جلسات مشاوره خود استفاده می‌کند.

cultural understanding is experientially constructed through daily interactions.

درک فرهنگی از طریق تعاملات روزمره به‌طور تجربی شکل می‌گیرد.

the training emphasizes experientially learning that prepares graduates for careers.

آموزش بر یادگیری تجربی تأکید دارد که فارغ‌التحصیلان را برای شغل آماده می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید