petits

[ایالات متحده]/pəˈtiː/
[بریتانیا]/pəˈtɪts/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. کوچک; جزئی; بی‌اهمیت
n. (Petit) نام خانوادگی; (بریتانیایی، فرانسوی) Petit; (اسپانیایی، رومانیایی) Petits

عبارات و ترکیب‌ها

petits amis

دوستان کوچک

petits plats

غذاهای کوچک

petits enfants

کودکان کوچک

petits détails

جزئیات کوچک

petits secrets

رازهای کوچک

petits problèmes

مشکلات کوچک

petits mots

کلمات کوچک

petits gestes

حرکات کوچک

petits plaisirs

لذت‌های کوچک

petits rêves

رویاهای کوچک

جملات نمونه

she has a collection of petits paintings.

او مجموعه‌ای از نقاشی‌های کوچک دارد.

he prefers petits desserts after dinner.

او ترجیح می‌دهد دسر‌های کوچک را بعد از شام بخورد.

they bought petits gifts for their friends.

آنها هدایای کوچک برای دوستانشان خریدند.

she enjoys reading petits stories to children.

او از خواندن داستان‌های کوچک برای کودکان لذت می‌برد.

we visited a market with many petits items.

ما از بازاری با اقلام کوچک بسیاری بازدید کردیم.

he has a knack for creating petits crafts.

او استعداد ایجاد صنایع دستی کوچک را دارد.

they have a selection of petits toys for kids.

آنها مجموعه‌ای از اسباب‌بازی‌های کوچک برای کودکان دارند.

she enjoys making petits sandwiches for parties.

او از درست کردن ساندویچ‌های کوچک برای مهمانی‌ها لذت می‌برد.

we saw many petits animals at the zoo.

ما حیوانات کوچک زیادی در باغ وحش دیدیم.

he has a talent for writing petits poems.

او استعداد نوشتن شعر‌های کوچک را دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید