phantasma

[ایالات متحده]/fænˈtæzmə/
[بریتانیا]/fænˈtæzmə/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. توهم; روح; خیال; تجلی; شبح; سایه; تجلی
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

phantasma vision

تصویر فانتاسم

phantasma realm

جهان فانتاسم

phantasma effect

اثر فانتاسم

phantasma world

جهان فانتاسم

phantasma experience

تجربه فانتاسم

phantasma entity

موجودیت فانتاسم

phantasma illusion

توهم فانتاسم

phantasma presence

حضور فانتاسم

phantasma phenomenon

پدیده فانتاسم

phantasma narrative

روایت فانتاسم

جملات نمونه

he was haunted by a phantasma of his past.

او توسط شبحی از گذشته‌اش آزار می‌شد.

the artist's work often explores the theme of phantasma.

اثر هنرمند اغلب مضمونی از شبح را بررسی می‌کند.

in literature, phantasma can represent unfulfilled desires.

در ادبیات، شبح می‌تواند نشان‌دهنده خواسته‌های برآورده‌نشده باشد.

she described the phantasma as a reflection of her fears.

او شبح را بازتابی از ترس‌هایش توصیف کرد.

the movie featured a phantasma that captivated the audience.

فیلم دارای شبحی بود که مخاطبان را مجذوب خود کرد.

he often found solace in the phantasma of his dreams.

او اغلب در شبح رویاهایش آرامش می‌یافت.

phantasma can symbolize the struggles of the human condition.

شبح می‌تواند نمادی از تلاش‌های وضعیت انسانی باشد.

the phantasma of lost love lingered in her heart.

شبح عشق گمشده در قلب او ماندگار بود.

he wrote a poem about the phantasma of memory.

او شعر درباره شبح خاطره نوشت.

phantasma often appears in dreams, representing our inner thoughts.

شبح اغلب در رویاها ظاهر می‌شود و نشان‌دهنده افکار درونی ما است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید