| جمع | pharisees |
He was a modern-day Pharisee, always preaching about morality but never practicing it.
او یک فریسی مدرنروز بود، همیشه در مورد اخلاق صحبت میکرد اما هرگز آن را رعایت نمیکرد.
The Pharisee was quick to judge others but failed to see his own faults.
فریسی سریع بود در قضاوت دیگران اما نمیتوانست عیوب خود را ببیند.
Don't be a Pharisee, always pointing out the flaws in others while ignoring your own.
فریسی نباشید، همیشه به недостатки دیگران اشاره کنید در حالی که недостатки خود را نادیده میگیرید.
She accused him of being a Pharisee because of his hypocritical behavior.
او به دلیل رفتار دورغگویش او را به فریسی متهم کرد.
The Pharisee was known for his outward displays of piety but lacked true compassion.
فریسی به خاطر نشان دادنهای بیرونی خود از پاکدستی شناخته میشد اما فاقد شفقت واقعی بود.
He acted like a Pharisee, following religious rules strictly but lacking genuine love for others.
او مانند یک فریسی رفتار میکرد، قوانین مذهبی را به شدت دنبال میکرد اما فاقد عشق واقعی به دیگران بود.
The Pharisee's pride blinded him to the needs of those around him.
غرور فریسی باعث کور شدن او نسبت به نیازهای اطرافیانش شد.
She felt like a Pharisee, judging her friends for their choices without considering her own faults.
او احساس میکرد فریسی است، دوستانش را به خاطر انتخابهایشان قضاوت میکند بدون اینکه به عیوب خود فکر کند.
The Pharisee's rigid adherence to tradition made him intolerant of others' beliefs.
رعایت سختگیرانه فریسی از سنت باعث میشد که او نسبت به باورهای دیگران غیرقابلتحمل باشد.
He was called a Pharisee by his peers for his self-righteous attitude.
همکارانش او را به دلیل رفتار خودپسندش فریسی صدا میکردند.
He was a modern-day Pharisee, always preaching about morality but never practicing it.
او یک فریسی مدرنروز بود، همیشه در مورد اخلاق صحبت میکرد اما هرگز آن را رعایت نمیکرد.
The Pharisee was quick to judge others but failed to see his own faults.
فریسی سریع بود در قضاوت دیگران اما نمیتوانست عیوب خود را ببیند.
Don't be a Pharisee, always pointing out the flaws in others while ignoring your own.
فریسی نباشید، همیشه به недостатки دیگران اشاره کنید در حالی که недостатки خود را نادیده میگیرید.
She accused him of being a Pharisee because of his hypocritical behavior.
او به دلیل رفتار دورغگویش او را به فریسی متهم کرد.
The Pharisee was known for his outward displays of piety but lacked true compassion.
فریسی به خاطر نشان دادنهای بیرونی خود از پاکدستی شناخته میشد اما فاقد شفقت واقعی بود.
He acted like a Pharisee, following religious rules strictly but lacking genuine love for others.
او مانند یک فریسی رفتار میکرد، قوانین مذهبی را به شدت دنبال میکرد اما فاقد عشق واقعی به دیگران بود.
The Pharisee's pride blinded him to the needs of those around him.
غرور فریسی باعث کور شدن او نسبت به نیازهای اطرافیانش شد.
She felt like a Pharisee, judging her friends for their choices without considering her own faults.
او احساس میکرد فریسی است، دوستانش را به خاطر انتخابهایشان قضاوت میکند بدون اینکه به عیوب خود فکر کند.
The Pharisee's rigid adherence to tradition made him intolerant of others' beliefs.
رعایت سختگیرانه فریسی از سنت باعث میشد که او نسبت به باورهای دیگران غیرقابلتحمل باشد.
He was called a Pharisee by his peers for his self-righteous attitude.
همکارانش او را به دلیل رفتار خودپسندش فریسی صدا میکردند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید