philosophized

[ایالات متحده]/fɪˈlɒsəfaɪzd/
[بریتانیا]/fɪˈlɑːsəfaɪzd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vi. به بحث فلسفی مشغول شدن; به طور منطقی فکر کردن
vt. فلسفی کردن; مانند یک فیلسوف فکر کردن یا بحث کردن

عبارات و ترکیب‌ها

philosophized life

زندگی را فلسفه می‌کرد

philosophized thoughts

افکار را فلسفه می‌کرد

philosophized ideas

ایده‌ها را فلسفه می‌کرد

philosophized existence

وجود را فلسفه می‌کرد

philosophized concepts

مفاهیم را فلسفه می‌کرد

philosophized questions

سوالات را فلسفه می‌کرد

philosophized views

دیدگاه‌ها را فلسفه می‌کرد

philosophized beliefs

باورها را فلسفه می‌کرد

philosophized reality

واقعیت را فلسفه می‌کرد

philosophized nature

طبیعت را فلسفه می‌کرد

جملات نمونه

she philosophized about the meaning of life.

او درباره معنای زندگی فلسفه می‌کرد.

he often philosophized during long walks.

او اغلب در طول پیاده‌روی‌های طولانی فلسفه می‌کرد.

they philosophized over coffee at the café.

آنها در کافه، در حالی که قهوه می‌خوردند، فلسفه می‌کردند.

in her lectures, she philosophized about ethics.

در سخنرانی‌هایش، او درباره اخلاق فلسفه می‌کرد.

he philosophized on the nature of happiness.

او درباره ماهیت خوشبختی فلسفه می‌کرد.

they philosophized together about society's issues.

آنها با هم درباره مسائل جامعه فلسفه می‌کردند.

she philosophized regarding the impact of technology.

او درباره تأثیر فناوری فلسفه می‌کرد.

he philosophized about love and relationships.

او درباره عشق و روابط فلسفه می‌کرد.

during the meeting, they philosophized about change.

در طول جلسه، آنها درباره تغییر فلسفه می‌کردند.

she philosophized on the importance of education.

او درباره اهمیت آموزش فلسفه می‌کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید