phone-booth

[ایالات متحده]/ˈfəʊn.buːθ/
[بریتانیا]/ˈfoʊn.buːθ/

ترجمه

n. یک ساختار کوچک بسته با تلفن عمومی
شکل‌های واژه

عبارات و ترکیب‌ها

phone-booth rental

اجاره‌گرفتن تلفن‌عمومی

جملات نمونه

he ducked into a phone-booth to make a quick call.

او برای تماس سریع به داخل یک تلفن‌کابین پرید.

the old phone-booth stood empty on the street corner.

تلفن‌کابین قدیمی در گوشه خیابان خالی ایستاده بود.

she searched frantically for a phone-booth to report the accident.

او به طور دیوانه‌وار به دنبال یک تلفن‌کابین برای گزارش تصادف بود.

remember when people used phone-booths all the time?

یادش بخیر، چه زمانی مردم همیشه از تلفن‌کابین استفاده می‌کردند؟

the graffiti on the phone-booth was quite colorful.

نقاشی دیواری روی تلفن‌کابین بسیار رنگارنگ بود.

he crammed himself into the tiny phone-booth.

او خودش را در تلفن‌کابین کوچک جا کرد.

the phone-booth offered a moment of privacy.

تلفن‌کابین لحظه‌ای حریم خصوصی را فراهم می‌کرد.

she leaned against the phone-booth, waiting for him.

او در حالی که منتظر او بود به تلفن‌کابین تکیه کرد.

the city removed several phone-booths due to lack of use.

به دلیل عدم استفاده، شهر چندین تلفن‌کابین را حذف کرد.

he found a working phone-booth downtown.

او یک تلفن‌کابین کارساز را در مرکز شهر پیدا کرد.

the phone-booth was a relic of a bygone era.

تلفن‌کابین نشانه‌ای از دوران گذشته بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید