photoflash

[ایالات متحده]/ˈfəʊtəʊflæʃ/
[بریتانیا]/ˈfoʊtəˌflæʃ/

ترجمه

n. دستگاهی که یک انفجار کوتاه از نور روشن برای عکاسی تولید می‌کند؛ درخششی که توسط چنین دستگاهی تولید می‌شود
adj. مربوط به یا استفاده از فلاش عکاسی
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

photoflash bulb

لامپ فلاش

photoflash unit

واحد فلاش

photoflash camera

دوربین فلاش

photoflash effect

اثر فلاش

photoflash exposure

نوردهی فلاش

photoflash photography

عکاسی با فلاش

photoflash settings

تنظیمات فلاش

photoflash adapter

آداپتور فلاش

photoflash guide

راهنمای فلاش

photoflash trigger

فعال‌ساز فلاش

جملات نمونه

he used a photoflash to capture the moment.

او از فلاش عکس برای ثبت لحظه استفاده کرد.

the photoflash illuminated the entire room.

فلاش عکس کل اتاق را روشن کرد.

she forgot to charge her photoflash before the event.

او قبل از رویداد شارژ فلاش عکس خود را فراموش کرد.

the photographer recommended using a photoflash for the best results.

عکاس توصیه کرد برای بهترین نتیجه از فلاش عکس استفاده کنید.

with the photoflash, the pictures turned out vibrant.

با استفاده از فلاش عکس، عکس‌ها زنده از آب درآمدند.

he adjusted the settings on the photoflash for low light.

او تنظیمات فلاش عکس را برای نور کم تنظیم کرد.

the photoflash went off unexpectedly during the ceremony.

فلاش عکس به طور غیرمنتظره ای در طول مراسم فعال شد.

she always carries a photoflash in her camera bag.

او همیشه یک فلاش عکس در کیف دوربین خود حمل می کند.

using a photoflash can enhance your photography skills.

استفاده از فلاش عکس می تواند مهارت های عکاسی شما را افزایش دهد.

he quickly set up the photoflash for the group photo.

او به سرعت فلاش عکس را برای عکس گروهی آماده کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید