blitz

[ایالات متحده]/blɪts/
[بریتانیا]/blɪts/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. جنگ برق، حمله هوایی در مقیاس بزرگ
vt. حمله کردن با جنگ برق.

عبارات و ترکیب‌ها

blitzkrieg warfare

جنگ‌افزار برق‌آسا

blitz defense

دفاع برق‌آسا

جملات نمونه

the annual booze blitz by the Health Promotion Agency.

جشن سالانه نوشیدنی‌های الکلی توسط سازمان ترویج بهداشت.

a blitz on illegal parking

تهاجم به پارکینگ غیرقانونی

An army of doctors blitzed the disease.

ارتش پزشکان با بیماری مقابله کردند.

a media blitz focused on young voters.

تبلیغات رسانه ای متمرکز بر رای دهندگان جوان

I must have a blitz to get my room tidy.

من باید یک حمله سریع داشته باشم تا اتاقم را مرتب کنم.

London was blitzed during the war.

لندن در طول جنگ بمباران شد.

Many people died in the London blitz.

در بمباران لندن بسیاری از افراد جان خود را از دست دادند.

During the blitz we spent the night in underground shelters.

در طول بمباران، شب را در پناهگاه های زیرزمینی گذراندیم.

City blitzed United with a three-goal burst.

سیتی با یک گل سه تایی، یونایتد را شکست داد.

Enemy bombers carried out a blitz on the city.

بمب افکنان دشمن یک حمله سریع به شهر انجام دادند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید