| جمع | picklocks |
picklock tool
ابزار قفلشکنی
picklock skills
مهارتهای قفلشکنی
picklock set
ست قفلشکنی
picklock method
روش قفلشکنی
picklock expert
متخصص قفلشکنی
picklock crime
جرایم قفلشکنی
picklock attempt
تلاش برای قفلشکنی
picklock device
وسیله قفلشکنی
picklock training
آموزش قفلشکنی
picklock laws
قوانین قفلشکنی
the thief used a picklock to break into the house.
سارق از قفلشکنی برای شکستن درب خانه استفاده کرد.
he learned how to picklock from an old friend.
او یاد گرفت که چگونه از یک دوست قدیمی قفلشکنی کند.
using a picklock is illegal in many places.
استفاده از قفلشکنی در بسیاری از مکانها غیرقانونی است.
the detective found a picklock at the crime scene.
مامور پلیس یک قفلشکنی در صحنه جرم پیدا کرد.
she was caught trying to picklock the door.
او در حال تلاش برای قفلشکنی درب دستگیر شد.
he carries a picklock in case of emergencies.
او در صورت بروز اضطرار یک قفلشکنی همراه دارد.
learning to picklock requires patience and skill.
یادگیری قفلشکنی نیاز به صبر و مهارت دارد.
the locksmith advised against using a picklock.
قفلساز استفاده از قفلشکنی را توصیه نکرد.
they found a picklock kit hidden in the garage.
آنها یک کیت قفلشکنی پنهان شده در گاراژ پیدا کردند.
he was arrested for possession of a picklock.
او به اتهام داشتن قفلشکنی دستگیر شد.
picklock tool
ابزار قفلشکنی
picklock skills
مهارتهای قفلشکنی
picklock set
ست قفلشکنی
picklock method
روش قفلشکنی
picklock expert
متخصص قفلشکنی
picklock crime
جرایم قفلشکنی
picklock attempt
تلاش برای قفلشکنی
picklock device
وسیله قفلشکنی
picklock training
آموزش قفلشکنی
picklock laws
قوانین قفلشکنی
the thief used a picklock to break into the house.
سارق از قفلشکنی برای شکستن درب خانه استفاده کرد.
he learned how to picklock from an old friend.
او یاد گرفت که چگونه از یک دوست قدیمی قفلشکنی کند.
using a picklock is illegal in many places.
استفاده از قفلشکنی در بسیاری از مکانها غیرقانونی است.
the detective found a picklock at the crime scene.
مامور پلیس یک قفلشکنی در صحنه جرم پیدا کرد.
she was caught trying to picklock the door.
او در حال تلاش برای قفلشکنی درب دستگیر شد.
he carries a picklock in case of emergencies.
او در صورت بروز اضطرار یک قفلشکنی همراه دارد.
learning to picklock requires patience and skill.
یادگیری قفلشکنی نیاز به صبر و مهارت دارد.
the locksmith advised against using a picklock.
قفلساز استفاده از قفلشکنی را توصیه نکرد.
they found a picklock kit hidden in the garage.
آنها یک کیت قفلشکنی پنهان شده در گاراژ پیدا کردند.
he was arrested for possession of a picklock.
او به اتهام داشتن قفلشکنی دستگیر شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید