pigeonholed artist
هنرمند درونریز شده
pigeonholed ideas
ایدههای درونریز شده
pigeonholed roles
نقشهای درونریز شده
pigeonholed identity
هویت درونریز شده
pigeonholed categories
دستهبندیهای درونریز شده
pigeonholed opinions
نظرات درونریز شده
pigeonholed talents
مهارتهای درونریز شده
pigeonholed perspectives
دیدگاههای درونریز شده
pigeonholed experiences
تجربههای درونریز شده
pigeonholed skills
مهارتهای درونریز شده
she felt pigeonholed by her job title.
او احساس میکرد که به دلیل عنوان شغلیاش در یک نقش خاص محدود شده است.
he doesn't want to be pigeonholed as just a writer.
او نمیخواهد فقط به عنوان یک نویسنده محدود شود.
many artists feel pigeonholed by their early work.
بسیاری از هنرمندان احساس میکنند که به دلیل آثار اولیه خود در یک نقش خاص محدود شدهاند.
she was pigeonholed into a specific role in the team.
او در یک نقش خاص در تیم محدود شد.
don't pigeonhole yourself with a narrow perspective.
خودتان را با دیدگاهی محدود محدود نکنید.
he was tired of being pigeonholed by society's expectations.
او از اینکه به دلیل انتظارات جامعه در یک نقش خاص محدود شده بود خسته شده بود.
being pigeonholed can stifle creativity.
محدود شدن میتواند خلاقیت را سرکوب کند.
she feared being pigeonholed as a one-hit wonder.
او از اینکه به عنوان یک پدیدهی یکبار مصرف محدود شود میترسید.
it's hard to break free from being pigeonholed.
رها شدن از محدود شدن سخت است.
he worked hard to avoid being pigeonholed in his career.
او سخت تلاش کرد تا از محدود شدن در حرفه خود جلوگیری کند.
pigeonholed artist
هنرمند درونریز شده
pigeonholed ideas
ایدههای درونریز شده
pigeonholed roles
نقشهای درونریز شده
pigeonholed identity
هویت درونریز شده
pigeonholed categories
دستهبندیهای درونریز شده
pigeonholed opinions
نظرات درونریز شده
pigeonholed talents
مهارتهای درونریز شده
pigeonholed perspectives
دیدگاههای درونریز شده
pigeonholed experiences
تجربههای درونریز شده
pigeonholed skills
مهارتهای درونریز شده
she felt pigeonholed by her job title.
او احساس میکرد که به دلیل عنوان شغلیاش در یک نقش خاص محدود شده است.
he doesn't want to be pigeonholed as just a writer.
او نمیخواهد فقط به عنوان یک نویسنده محدود شود.
many artists feel pigeonholed by their early work.
بسیاری از هنرمندان احساس میکنند که به دلیل آثار اولیه خود در یک نقش خاص محدود شدهاند.
she was pigeonholed into a specific role in the team.
او در یک نقش خاص در تیم محدود شد.
don't pigeonhole yourself with a narrow perspective.
خودتان را با دیدگاهی محدود محدود نکنید.
he was tired of being pigeonholed by society's expectations.
او از اینکه به دلیل انتظارات جامعه در یک نقش خاص محدود شده بود خسته شده بود.
being pigeonholed can stifle creativity.
محدود شدن میتواند خلاقیت را سرکوب کند.
she feared being pigeonholed as a one-hit wonder.
او از اینکه به عنوان یک پدیدهی یکبار مصرف محدود شود میترسید.
it's hard to break free from being pigeonholed.
رها شدن از محدود شدن سخت است.
he worked hard to avoid being pigeonholed in his career.
او سخت تلاش کرد تا از محدود شدن در حرفه خود جلوگیری کند.
Explore frequently searched vocabulary
Want to learn vocabulary more efficiently? Download the DictoGo app and enjoy more vocabulary memorization and review features!
Download DictoGo Now