pinning

[ایالات متحده]/ˈpɪnɪŋ/
[بریتانیا]/ˈpɪnɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عمل قفل یا محکم کردن چیزی با یک سنجاق; اتصالی که توسط یک سنجاق ایجاد می‌شود
v. شکل فعلی حال از pin

عبارات و ترکیب‌ها

pinning down

گرفتن

pinning hopes

امید بستن

pinning badges

نصب نشان

pinning notes

چسباندن یادداشت

pinning tasks

ثبت وظایف

pinning images

چسباندن تصاویر

pinning points

نقطه‌گذاری

pinning messages

ارسال پیام

pinning links

افزودن پیوند

pinning ideas

ایده پردازی

جملات نمونه

she is pinning her hopes on a promotion.

او امیدوار است که ترفیع بگیرد.

he is pinning a note on the bulletin board.

او یک یادداشت را روی تخته اعلانات می‌چسباند.

they are pinning down the details of the project.

آنها جزئیات پروژه را مشخص می‌کنند.

pinning a medal on the winner is a tradition.

چسباندن مدال به برنده یک سنت است.

the team is pinning their strategy for the game.

تیم استراتژی خود را برای بازی مشخص می‌کند.

she is pinning a picture to her wall.

او یک عکس را به دیوارش می‌چسباند.

he is pinning down his thoughts in a journal.

او افکار خود را در یک دفترچه یادداشت می‌نویسد.

pinning the fabric will help with sewing.

چسباندن پارچه به دوختن کمک می‌کند.

they are pinning their dreams on this opportunity.

آنها آرزوهای خود را به این فرصت گره زده‌اند.

she is pinning her dress with a brooch.

او لباسش را با یک سنجاق سینه تزئین می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید