pissing off
عصبانی کردن
pissing around
وقت تلف کردن
pissing about
وقت تلف کردن
pissing match
رقابت احمقانه
pissing rain
باران شدید
pissing contest
رقابت احمقانه
pissing me off
من را عصبانی کردن
pissing down
باران شدید
pissing away
هدر دادن
pissing blood
خونریزی
he was pissing around instead of working.
او به جای کار، وقت خود را تلف میکرد.
stop pissing off your friends with your jokes.
با لطیفههایتان دوستانتان را ناراحت نکنید.
she caught him pissing in the alley.
او او را در حال ادرار کردن در کوچه دید.
don't piss me off, or i'll walk away.
من را عصبانی نکن، وگرنه میروم.
he was pissing away his inheritance on gambling.
او ارثیه خود را با قمار تلف میکرد.
they were pissing about instead of focusing on the task.
آنها به جای تمرکز بر روی وظیفه، وقت خود را تلف میکردند.
she felt like pissing her life away in a boring job.
او احساس میکرد که زندگی خود را در یک شغل خستهکننده تلف میکند.
he was pissing in the wind with his complaints.
او با شکایتهایش بیهوده تلاش میکرد.
they were just pissing about at the park.
آنها فقط در پارک وقت خود را تلف میکردند.
stop pissing around and get to work!
دیگه وقت تلف نکن و دست به کار شو!
pissing off
عصبانی کردن
pissing around
وقت تلف کردن
pissing about
وقت تلف کردن
pissing match
رقابت احمقانه
pissing rain
باران شدید
pissing contest
رقابت احمقانه
pissing me off
من را عصبانی کردن
pissing down
باران شدید
pissing away
هدر دادن
pissing blood
خونریزی
he was pissing around instead of working.
او به جای کار، وقت خود را تلف میکرد.
stop pissing off your friends with your jokes.
با لطیفههایتان دوستانتان را ناراحت نکنید.
she caught him pissing in the alley.
او او را در حال ادرار کردن در کوچه دید.
don't piss me off, or i'll walk away.
من را عصبانی نکن، وگرنه میروم.
he was pissing away his inheritance on gambling.
او ارثیه خود را با قمار تلف میکرد.
they were pissing about instead of focusing on the task.
آنها به جای تمرکز بر روی وظیفه، وقت خود را تلف میکردند.
she felt like pissing her life away in a boring job.
او احساس میکرد که زندگی خود را در یک شغل خستهکننده تلف میکند.
he was pissing in the wind with his complaints.
او با شکایتهایش بیهوده تلاش میکرد.
they were just pissing about at the park.
آنها فقط در پارک وقت خود را تلف میکردند.
stop pissing around and get to work!
دیگه وقت تلف نکن و دست به کار شو!
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید