pissing

[ایالات متحده]/ˈpɪsɪŋ/
[بریتانیا]/ˈpɪsɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. عمل ادرار کردن؛ باران شدید باریدن

عبارات و ترکیب‌ها

pissing off

عصبانی کردن

pissing around

وقت تلف کردن

pissing about

وقت تلف کردن

pissing match

رقابت احمقانه

pissing rain

باران شدید

pissing contest

رقابت احمقانه

pissing me off

من را عصبانی کردن

pissing down

باران شدید

pissing away

هدر دادن

pissing blood

خونریزی

جملات نمونه

he was pissing around instead of working.

او به جای کار، وقت خود را تلف می‌کرد.

stop pissing off your friends with your jokes.

با لطیفه‌هایتان دوستانتان را ناراحت نکنید.

she caught him pissing in the alley.

او او را در حال ادرار کردن در کوچه دید.

don't piss me off, or i'll walk away.

من را عصبانی نکن، وگرنه می‌روم.

he was pissing away his inheritance on gambling.

او ارثیه خود را با قمار تلف می‌کرد.

they were pissing about instead of focusing on the task.

آنها به جای تمرکز بر روی وظیفه، وقت خود را تلف می‌کردند.

she felt like pissing her life away in a boring job.

او احساس می‌کرد که زندگی خود را در یک شغل خسته‌کننده تلف می‌کند.

he was pissing in the wind with his complaints.

او با شکایت‌هایش بیهوده تلاش می‌کرد.

they were just pissing about at the park.

آنها فقط در پارک وقت خود را تلف می‌کردند.

stop pissing around and get to work!

دیگه وقت تلف نکن و دست به کار شو!

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید