pitchforks

[ایالات متحده]/ˈpɪtʃfɔːks/
[بریتانیا]/ˈpɪtʃfɔrks/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. ابزاری با دسته بلند و دو یا چند شاخه که برای بلند کردن و پرتاب کردن کاه یا مواد دیگر استفاده می‌شود

عبارات و ترکیب‌ها

pitchforks and torches

چنگال‌ها و مشعل‌ها

armed with pitchforks

مسلح با چنگال‌ها

raise pitchforks

چنگال‌ها را بالا ببرید

pitchforks in hand

چنگال‌ها به دست

pitchforks ready

چنگال‌ها آماده

pitchforks raised

چنگال‌ها بالا رفته

pitchforks for justice

چنگال‌ها برای عدالت

pitchforks and anger

چنگال‌ها و خشم

pitchforks on display

چنگال‌ها در معرض نمایش

pitchforks of rebellion

چنگال‌های شورش

جملات نمونه

they used pitchforks to gather the hay.

آنها از چنگک برای جمع آوری علوفه استفاده کردند.

the farmers raised pitchforks in protest.

کشاورزان به نشانه اعتراض چنگک‌ها را بالا بردند.

he leaned against a pitchfork while resting.

او در حالی که استراحت می‌کرد به یک چنگک تکیه کرد.

pitchforks are essential tools on the farm.

چنگک‌ها ابزارهای ضروری در مزرعه هستند.

she skillfully maneuvered the pitchfork in the barn.

او به طرز ماهرانه ای چنگک را در طویله دستکاری کرد.

the pitchforks were stored in the shed after use.

چنگک‌ها پس از استفاده در انباری نگهداری می‌شدند.

they jokingly called their team the pitchforks.

آنها به شوخی تیم خود را چنگک‌ها نامیدند.

during the festival, they decorated pitchforks with flowers.

در طول جشنواره، آنها چنگک‌ها را با گل تزئین کردند.

the pitchforks were rusted from years of use.

چنگک‌ها به دلیل سال‌ها استفاده زنگ زده بودند.

he picked up the pitchfork to help with the chores.

او چنگک را برداشت تا در انجام کارهای منزل کمک کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید