pivoted point
نقطه انطباق
pivoted strategy
استراتژی انطباقی
pivoted role
نقش انطباقی
pivoted focus
تمرکز انطباقی
pivoted approach
رویکرد انطباقی
pivoted model
مدل انطباقی
pivoted decision
تصمیم انطباقی
pivoted direction
جهت انطباقی
pivoted business
کسب و کار انطباقی
pivoted plan
برنامه انطباقی
she pivoted her career towards digital marketing.
او مسیر شغلی خود را به سمت بازاریابی دیجیتال تغییر داد.
the company pivoted its strategy to focus on sustainability.
شرکت استراتژی خود را برای تمرکز بر پایداری تغییر داد.
he pivoted quickly to avoid the oncoming traffic.
او به سرعت چرخید تا از ترافیک روبرو اجتناب کند.
the team pivoted their approach after receiving feedback.
تیم پس از دریافت بازخورد، رویکرد خود را تغییر داد.
she pivoted gracefully during her dance performance.
او در طول اجرای رقص خود به طور ظریف چرخید.
the discussion pivoted to the main issue at hand.
بحث به مسئله اصلی پرداخت.
they pivoted from a product-based model to a service-oriented one.
آنها از یک مدل مبتنی بر محصول به یک مدل خدمات محور تغییر کردند.
the athlete pivoted on his foot to change direction.
ورزشکار برای تغییر مسیر روی پایش چرخید.
the startup pivoted after realizing their initial idea wasn't viable.
شرکت نوپا پس از متوجه شدن اینکه ایده اولیه آنها امکان پذیر نبود، تغییر مسیر داد.
her perspective pivoted when she traveled abroad.
دیدگاه او زمانی که سفر خارجی داشت تغییر کرد.
pivoted point
نقطه انطباق
pivoted strategy
استراتژی انطباقی
pivoted role
نقش انطباقی
pivoted focus
تمرکز انطباقی
pivoted approach
رویکرد انطباقی
pivoted model
مدل انطباقی
pivoted decision
تصمیم انطباقی
pivoted direction
جهت انطباقی
pivoted business
کسب و کار انطباقی
pivoted plan
برنامه انطباقی
she pivoted her career towards digital marketing.
او مسیر شغلی خود را به سمت بازاریابی دیجیتال تغییر داد.
the company pivoted its strategy to focus on sustainability.
شرکت استراتژی خود را برای تمرکز بر پایداری تغییر داد.
he pivoted quickly to avoid the oncoming traffic.
او به سرعت چرخید تا از ترافیک روبرو اجتناب کند.
the team pivoted their approach after receiving feedback.
تیم پس از دریافت بازخورد، رویکرد خود را تغییر داد.
she pivoted gracefully during her dance performance.
او در طول اجرای رقص خود به طور ظریف چرخید.
the discussion pivoted to the main issue at hand.
بحث به مسئله اصلی پرداخت.
they pivoted from a product-based model to a service-oriented one.
آنها از یک مدل مبتنی بر محصول به یک مدل خدمات محور تغییر کردند.
the athlete pivoted on his foot to change direction.
ورزشکار برای تغییر مسیر روی پایش چرخید.
the startup pivoted after realizing their initial idea wasn't viable.
شرکت نوپا پس از متوجه شدن اینکه ایده اولیه آنها امکان پذیر نبود، تغییر مسیر داد.
her perspective pivoted when she traveled abroad.
دیدگاه او زمانی که سفر خارجی داشت تغییر کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید