pivoted

[ایالات متحده]/ˈpɪv.ə.tɪd/
[بریتانیا]/ˈpɪv.ɪ.tɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. در حال چرخش یا چرخیدن به دور یک نقطه مرکزی

عبارات و ترکیب‌ها

pivoted point

نقطه انطباق

pivoted strategy

استراتژی انطباقی

pivoted role

نقش انطباقی

pivoted focus

تمرکز انطباقی

pivoted approach

رویکرد انطباقی

pivoted model

مدل انطباقی

pivoted decision

تصمیم انطباقی

pivoted direction

جهت انطباقی

pivoted business

کسب و کار انطباقی

pivoted plan

برنامه انطباقی

جملات نمونه

she pivoted her career towards digital marketing.

او مسیر شغلی خود را به سمت بازاریابی دیجیتال تغییر داد.

the company pivoted its strategy to focus on sustainability.

شرکت استراتژی خود را برای تمرکز بر پایداری تغییر داد.

he pivoted quickly to avoid the oncoming traffic.

او به سرعت چرخید تا از ترافیک روبرو اجتناب کند.

the team pivoted their approach after receiving feedback.

تیم پس از دریافت بازخورد، رویکرد خود را تغییر داد.

she pivoted gracefully during her dance performance.

او در طول اجرای رقص خود به طور ظریف چرخید.

the discussion pivoted to the main issue at hand.

بحث به مسئله اصلی پرداخت.

they pivoted from a product-based model to a service-oriented one.

آنها از یک مدل مبتنی بر محصول به یک مدل خدمات محور تغییر کردند.

the athlete pivoted on his foot to change direction.

ورزشکار برای تغییر مسیر روی پایش چرخید.

the startup pivoted after realizing their initial idea wasn't viable.

شرکت نوپا پس از متوجه شدن اینکه ایده اولیه آنها امکان پذیر نبود، تغییر مسیر داد.

her perspective pivoted when she traveled abroad.

دیدگاه او زمانی که سفر خارجی داشت تغییر کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید