pixelate

[ایالات متحده]/ˈpɪksəleɪt/
[بریتانیا]/ˈpɪksəleɪt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. تبدیل یک تصویر به پیکسل‌ها یا یک فرم پیکسل‌شده
n. اثر پیکسل‌سازی در تصاویر یا ویدئو

عبارات و ترکیب‌ها

pixelate image

تصویر پیکسلی

pixelate effect

اثر پیکسلی

pixelate area

ناحیه پیکسلی

pixelate photo

عکس پیکسلی

pixelate details

جزئیات پیکسلی

pixelate video

ویدیو پیکسلی

pixelate content

محتوای پیکسلی

pixelate background

پس‌زمینه پیکسلی

pixelate selection

انتخاب پیکسلی

pixelate graphics

گرافیک پیکسلی

جملات نمونه

to pixelate an image can help protect privacy.

تبدیل یک تصویر به پیکسل می‌تواند به محافظت از حریم خصوصی کمک کند.

they decided to pixelate the faces of the people in the video.

آنها تصمیم گرفتند چهره افراد را در ویدیو پیکسل کنند.

pixelate the background to draw attention to the subject.

زمینه را پیکسل کنید تا توجه به موضوع جلب شود.

many social media platforms automatically pixelate sensitive content.

بسیاری از پلتفرم‌های رسانه‌های اجتماعی به طور خودکار محتوای حساس را پیکسل می‌کنند.

artists often pixelate their work to create a unique style.

هنرمندان اغلب آثار خود را پیکسل می‌کنند تا یک سبک منحصر به فرد ایجاد کنند.

it is important to pixelate identifiable information in public photos.

مهم است اطلاعات قابل شناسایی را در عکس‌های عمومی پیکسل کنید.

they used software to pixelate the inappropriate parts of the image.

آنها از نرم‌افزار برای پیکسل کردن قسمت‌های نامناسب تصویر استفاده کردند.

to pixelate a graphic can make it less recognizable.

پیکسل کردن یک گرافیک می‌تواند آن را کمتر قابل تشخیص کند.

pixelate the logo to avoid copyright issues.

لوگو را پیکسل کنید تا از مشکلات مربوط به حق چاپ جلوگیری کنید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید