playlet

[ایالات متحده]/ˈpleɪlɪt/
[بریتانیا]/ˈpleɪlɪt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک نمایش کوتاه؛ یک اثر دراماتیک کوچک
شکل‌های واژه
جمعplaylets

عبارات و ترکیب‌ها

short playlet

نمایشنامه کوتاه

improvised playlet

نمایشنامه بداهه

children's playlet

نمایشنامه کودکان

educational playlet

نمایشنامه آموزشی

comedic playlet

نمایشنامه کمدی

dramatic playlet

نمایشنامه دراماتیک

one-act playlet

نمایشنامه یک پرده‌ای

musical playlet

نمایشنامه موزیکال

historical playlet

نمایشنامه تاریخی

satirical playlet

نمایشنامه طنزآمیز

جملات نمونه

she wrote a short playlet for the school festival.

او یک نمایشنامه کوتاه برای جشنواره مدرسه نوشت.

the children performed a delightful playlet for their parents.

کودکان یک نمایشنامه دلپذیر برای والدین خود اجرا کردند.

we need to rehearse the playlet before the big day.

ما باید نمایشنامه را قبل از روز بزرگ تمرین کنیم.

the playlet explores themes of friendship and loyalty.

نمایشنامه مضامین دوستی و وفاداری را بررسی می‌کند.

she directed a playlet that captivated the audience.

او نمایشنه‌ای را کارگردانی کرد که مخاطبان را مجذوب خود کرد.

the playlet was written to entertain and educate children.

این نمایشنامه برای سرگرمی و آموزش کودکان نوشته شده بود.

they held a competition for the best original playlet.

آنها مسابقه‌ای برای بهترین نمایشنامه اصلی برگزار کردند.

the playlet was a huge success at the local theater.

این نمایشنامه در تئاتر محلی بسیار موفق بود.

her playlet received praise for its clever dialogue.

نمایشنامه او به دلیل دیالوگ‌های باهوش مورد تحسین قرار گرفت.

writing a playlet can be a fun and creative exercise.

نوشتن یک نمایشنامه می‌تواند یک تمرین سرگرم‌کننده و خلاقانه باشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید