skit

[ایالات متحده]/skɪt/
[بریتانیا]/skɪt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. نوشته کنایه‌آمیز؛ یک نمایش کوتاه و طنزآمیز.

عبارات و ترکیب‌ها

comedy skit

نمایش کمدی

improv skit

نمایش بداهه

funny skit

نمایش خنده‌دار

جملات نمونه

a skit on daytime magazine programmes.

یک طرح طنز در برنامه های مجله روزانه.

The comic skit sent up the foolishness of young men in love.

نمایشنامهٔ کمدی، حماقت جوانان عاشق را به سخره گرفت.

rain skited off her coat.

باران از روی بارانی‌اش سر خورد.

They performed a hilarious skit at the talent show.

آنها یک نمایش طنزآمیز خنده‌دار در مسابقه استعدادها اجرا کردند.

The comedy skit had the audience in stitches.

نمایش کمدی باعث شد مخاطبان از خنده ریسه بروند.

The skit mocked current political events.

نمایش به وقایع سیاسی کنونی طعنه می‌زد.

She wrote a skit for the school play.

او نمایشی برای تئاتر مدرسه نوشت.

The skit highlighted the absurdity of modern life.

نمایش پوچ بودن زندگی مدرن را برجسته کرد.

The actors rehearsed the skit until it was perfect.

بازیگران نمایش را تا زمانی که بی‌نقص شد، تمرین کردند.

The skit was a clever satire on social media influencers.

نمایش یک هجو هوشمندانه در مورد اینفلوئنسرهای رسانه‌های اجتماعی بود.

They improvised a skit based on audience suggestions.

آنها بر اساس پیشنهادات مخاطبان یک نمایش بداهه اجرا کردند.

The skit poked fun at traditional gender roles.

نمایش به نقش‌های جنسیتی سنتی طعنه می‌زد.

The group performed a skit about the importance of recycling.

گروه نمایشی در مورد اهمیت بازیافت اجرا کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید