plugged in
متصل
plugged out
جدا شده
plugged up
متصل شده
plugged away
متصل و در حال کار
plugged into
متصل به
plugged socket
متصل به پریز
plugged charger
متصل به شارژر
plugged device
متصل به دستگاه
plugged network
متصل به شبکه
plugged connection
اتصال متصل
the device is plugged into the wall socket.
دستگاه به پریز دیواری متصل است.
make sure the charger is plugged in properly.
مطمئن شوید که شارژر به درستی وصل شده است.
the headphones are plugged into the computer.
هدفون به کامپیوتر متصل است.
he plugged the lamp into the power outlet.
او لامپ را به پریز برق وصل کرد.
she plugged her phone into the charger.
او تلفن همراه خود را به شارژر وصل کرد.
the extension cord is plugged into the main socket.
سیم سیار به پریز اصلی متصل است.
he forgot to unplug the toaster after use.
او فراموش کرد بعد از استفاده توستر را از برق بکند.
the laptop was plugged in all night.
لپتاپ تمام شب به برق وصل بود.
she plugged the vacuum cleaner into the outlet.
او جاروبرقی را به پریز وصل کرد.
make sure everything is unplugged before cleaning.
مطمئن شوید قبل از تمیز کردن همه چیز از برق جدا شده باشد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید