poignance

[ایالات متحده]//ˈpɔɪnjəns//
[بریتانیا]//ˈpɔɪnjəns//
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کیفیت ایجاد کردن حس عمیقی از ناامیدی یا پشیمانی؛ احساس تلخ.
شکل‌های واژه

جملات نمونه

the unexpected poignance of the old photograph brought tears to her eyes.

دردناکی غیرمنتظره عکس قدیمی باعث اشک ریختن چشمان او شد.

critics praised the film for its emotional poignance and depth.

کارگردانان فیلم را به دلیل دردناکی عاطفی و عمق آن تحسین کردند.

there is a certain poignance in returning to your childhood home.

بازگشت به خانه کودکی شما چیزی دردناکی دارد.

the poet captured the sheer poignance of lost love in his verses.

شاعر دردناکی از عشق از دست رفته را در آوازهایش به خوبی ثبت کرد.

the ending of the symphony is remembered for its quiet poignance.

پایان سимفونی به دلیل دردناکی آرامش‌بخش خود به یاد می‌ماند.

he spoke with great poignance about the struggles of the refugees.

او با دردناکی زیادی درباره‌ی مبارزات پناهندگان گفت.

the scene underscores the bitter poignance of their final farewell.

این صحنه دردناکی تلخ پایانی‌شان را تأکید می‌کند.

viewers were moved by the raw poignance of the documentary.

بیننده‌ها به دلیل دردناکی خام مستند به درد آوردند.

she could not ignore the underlying poignance of the situation.

او نمی‌توانست دردناکی پنهان این وضعیت را نادیده بگیرد.

the novel explores themes of memory and the poignance of aging.

این رمان به موضوعات حافظه و دردناکی پیری می‌پردازد.

music has a unique way of amplifying the poignance of a moment.

موسیقی راهی منحصر به فرد برای تقویت دردناکی لحظه‌ای دارد.

the story loses none of its poignance when told years later.

داستان هیچیک از دردناکی‌هایش را وقتی که سال‌ها بعد روایت می‌شود از دست نمی‌دهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید