polarises

[ایالات متحده]/’pəʊləraɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vi. باعث جدایی به نظرات مختلف شدن.

جملات نمونه

Economic crises usually polarise the political debate.

بحران‌های اقتصادی معمولاً بحث سیاسی را قطبی می‌کنند.

In any relationship, people polarise into two positions;

در هر رابطه‌ای، مردم به دو دسته تقسیم می‌شوند.

Public opinion polarised into completely opposite opinions on the issue of mercy killing.

نظر مردم در مورد موضوع اهدای مرگ به طور کامل به دو نظر متضاد قطبی شد.

The controversial topic polarised the audience.

این موضوع بحث‌برانگیز مخاطبان را قطبی کرد.

The issue of climate change tends to polarise people's opinions.

موضوع تغییرات آب و هوایی تمایل دارد نظرات مردم را قطبی کند.

Political debates often polarise voters.

بحث‌های سیاسی اغلب رای‌دهندگان را قطبی می‌کنند.

The new policy has the potential to polarise the community.

این سیاست جدید این پتانسیل را دارد که جامعه را قطبی کند.

The candidate's speech polarised the electorate.

سخنرانی نامزد رای‌دهندگان را قطبی کرد.

Social media can polarise public opinion.

شبکه‌های اجتماعی می‌توانند نظر عمومی را قطبی کنند.

The issue of gun control tends to polarise Americans.

موضوع کنترل اسلحه تمایل دارد آمریکایی‌ها را قطبی کند.

The decision to raise taxes has polarised the business community.

تصمیم افزایش مالیات جامعه کسب و کار را قطبی کرده است.

The film's controversial ending polarised critics.

پایان بحث‌برانگیز فیلم منتقدان را قطبی کرد.

The new law has the potential to polarise public opinion.

این قانون جدید این پتانسیل را دارد که نظر عمومی را قطبی کند.

نمونه‌های واقعی

Egypt, at the best of times, is hard to govern because society is polarised.

مصر، حتی در بهترین شرایط، به سختی قابل حکومت است زیرا جامعه قطب‌بندی شده است.

منبع: The Economist - Comprehensive

Horseflies are known to prefer horizontal polarised light.

اسب‌باله‌ها به طور خاص ترجیح می‌دهند نور قطبیده افقی را.

منبع: The Economist - Technology

When politics is polarised, a love of culture has the power to unite.

وقتی سیاست قطب‌بندی شده است، عشق به فرهنگ این قدرت را دارد که مردم را متحد کند.

منبع: The Economist (Summary)

This has now set the stage for a really polarised runoff next month.

این موضوع اکنون صحنه را برای یک دور دوم انتخاباتی بسیار قطب‌بندی شده در ماه آینده فراهم کرده است.

منبع: BBC Listening of the Month

The European Union and even America's polarised Congress have similar laws in the works.

اتحادیه اروپا و حتی کنگره قطب‌بندی شده آمریکا قوانین مشابهی را در دست اقدام دارند.

منبع: The Economist (Summary)

The messy spectacle of Brett Kavanaugh's confirmation hearings to the Supreme Court polarised American politics even further.

صحنه آشفته جلسات تاییدیه برت کاوانا برای دیوان عالی آمریکا، سیاست آمریکایی را حتی بیشتر قطب‌بندی کرد.

منبع: The Economist (Summary)

The bad news is that Venezuela's already polarised society is now split down the middle, and seething.

خبر بد این است که جامعه ونزوئلا که از قبل قطب‌بندی شده است، اکنون به دو نیم تقسیم شده و در حال خشمگینی است.

منبع: The Economist - Comprehensive

Then we had polarised – that describes a situation that causes people to divide into two groups with opposing views.

سپس ما قطب‌بندی داشتیم - این توصیفی از وضعیتی است که باعث می‌شود مردم به دو گروه با دیدگاه‌های متضاد تقسیم شوند.

منبع: 6 Minute English

I'm curious, are Brazilian voters and politicians as polarised as they are in the US?

من کنجکاو هستم، آیا رای دهندگان و سیاستمداران برزیلی به اندازه آمریکا قطب‌بندی شده‌اند؟

منبع: Financial Times Podcast

And the backdrop to this is that the election, which took place at the end of October, was the most polarised in Brazil's history.

و پیش‌زمینه این موضوع این است که انتخابات که در پایان اکتبر برگزار شد، بیشترین قطب‌بندی را در تاریخ برزیل داشته است.

منبع: Financial Times

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید