politicized

[ایالات متحده]/pəˈlɪtɪsaɪzd/
[بریتانیا]/pəˈlɪtəˌzaɪzd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. چیزی را سیاسی کردن؛ به چیزی شخصیت یا علاقه سیاسی دادن

عبارات و ترکیب‌ها

politicized debate

بحث سیاسی‌شده

politicized issue

مسئله سیاسی‌شده

politicized narrative

روایت سیاسی‌شده

politicized environment

محیط سیاسی‌شده

politicized discourse

گفتمان سیاسی‌شده

politicized agenda

برنامه سیاسی‌شده

politicized response

واکنش سیاسی‌شده

politicized context

زمینه سیاسی‌شده

politicized discussion

بحث و گفتگوهای سیاسی‌شده

politicized action

اقدام سیاسی‌شده

جملات نمونه

the issue has been politicized to gain public support.

مشکل به منظور کسب حمایت عمومی، سیاسی شده است.

many social issues are often politicized in election campaigns.

بسیاری از مسائل اجتماعی اغلب در کمپین‌های انتخاباتی سیاسی می‌شوند.

her research was criticized for being overly politicized.

تحقیقات او به دلیل بیش از حد سیاسی بودن مورد انتقاد قرار گرفت.

it is dangerous when science becomes politicized.

وقتی علم سیاسی می‌شود خطرناک است.

politicized debates can hinder productive discussions.

بحث‌های سیاسی می‌توانند مانع بحث‌های سازنده شوند.

the topic was quickly politicized by various interest groups.

این موضوع به سرعت توسط گروه‌های ذینفع مختلف سیاسی شد.

politicized narratives can distort the truth.

داستان‌های سیاسی می‌توانند واقعیت را تحریف کنند.

the debate over climate change has become highly politicized.

بحث در مورد تغییرات آب و هوایی به شدت سیاسی شده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید