politicks

[ایالات متحده]/pəˈlɪtɪks/
[بریتانیا]/pəˈlɪtɪks/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vi. در فعالیت‌های سیاسی شرکت کردن; درباره سیاست بحث کردن

عبارات و ترکیب‌ها

politicks as usual

سیاستمداری به روال معمول

politicks and power

سیاست و قدرت

politicks in action

سیاست در عمل

politicks of fear

سیاست ترس

dirty politicks

سیاست کثیف

politicks and ethics

سیاست و اخلاق

local politicks

سیاست محلی

politicks at play

سیاست در جریان

politicks of change

سیاست تغییر

politicks of inclusion

سیاست مشارکت

جملات نمونه

politicks often influence public opinion.

سیاست اغلب بر افکار عمومی تأثیر می‌گذارد.

she is studying the art of politicks.

او در حال مطالعه هنر سیاست است.

in politicks, timing is everything.

در سیاست، زمان‌بندی همه چیز است.

he has a knack for understanding politicks.

او استعداد درک سیاست را دارد.

they debated the impact of politicks on society.

آنها درباره تأثیر سیاست بر جامعه بحث کردند.

she navigates the world of politicks with ease.

او به راحتی در دنیای سیاست حرکت می‌کند.

many people are disillusioned with politicks.

بسیاری از مردم از سیاست ناامید شده اند.

his career is deeply rooted in politicks.

حرفه او عمیقاً در سیاست ریشه دارد.

understanding politicks is crucial for voters.

درک سیاست برای رای دهندگان بسیار مهم است.

she often writes about the intersection of politicks and culture.

او اغلب در مورد تقاطع سیاست و فرهنگ می‌نویسد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید