postdate

[ایالات متحده]/ˌpəʊstˈdeɪt/
[بریتانیا]/ˌpostˈdet/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. تاریخ بعدی را تعیین کردن; تاریخ بعدی را گذاشتن
n. تاریخی که بعد از تاریخ اصلی می‌آید; تاریخ به تعویق افتاده

عبارات و ترکیب‌ها

postdated check

چک پس‌تاریخ‌دار

postdating a letter

تاریخ‌گذاری یک نامه

جملات نمونه

postdate one's day of birth

تعیین تاریخ بعد از تاریخ واقعی تولد

The check is postdated for next week.

چک برای هفته آینده تاریخ‌گذاری شده است.

She asked the bank to postdate the transaction.

او از بانک خواست تراکنش را تاریخ‌گذاری کند.

The contract was postdated to allow for more time to gather funds.

قراداد برای فراهم کردن زمان بیشتر برای جمع‌آوری بودجه، تاریخ‌گذاری شد.

He decided to postdate the letter to make it appear more recent.

او تصمیم گرفت نامه را تاریخ‌گذاری کند تا به نظر برسد که جدیدتر است.

The postdated invoice caused confusion for the accounting department.

صورت‌حساب تاریخ‌گذاری شده باعث سردرگمی در بخش حسابداری شد.

She always makes sure to postdate her journal entries.

او همیشه مطمئن می‌شود که ورودی‌های دفترچه خاطرات خود را تاریخ‌گذاری کند.

The professor allowed students to postdate their assignments in case of emergencies.

استاد اجازه داد که دانشجویان در صورت بروز اضطرار، تکالیف خود را تاریخ‌گذاری کنند.

The company policy does not permit postdating of expense reports.

سیاست شرکت اجازه تاریخ‌گذاری گزارش‌های هزینه را نمی‌دهد.

He tried to postdate the event in his memory to make sense of the timeline.

او سعی کرد رویداد را در خاطره خود تاریخ‌گذاری کند تا بتواند خط زمانی را درک کند.

Postdating the contract helped them avoid legal complications.

تاریخ‌گذاری قرارداد به آنها کمک کرد از مشکلات قانونی جلوگیری کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید