precedencies

[ایالات متحده]/prɪˈsiːdənsɪ/
[بریتانیا]/prɪˈsiːdənsi/

ترجمه

n. وضعیت داشتن در موقعیت رهبری یا اولویت

عبارات و ترکیب‌ها

legal precedency

سابقه قانونی

precedency rules

قوانین سابقه

established precedency

سابقه اثباتی شده

precedency issues

مسائل مربوط به سابقه

precedency matters

موارد مربوط به سابقه

precedency claims

ادعاهای مربوط به سابقه

precedency principles

اصول سابقه

precedency decisions

تصمیمات مربوط به سابقه

precedency guidelines

دستورالعمل‌های مربوط به سابقه

precedency standards

استانداردهای سابقه

جملات نمونه

in matters of succession, the principle of precedency is crucial.

در مسائل جانشینی، اصل تقدم از اهمیت بالایی برخوردار است.

precedency in the workplace often determines promotion opportunities.

تقدم در محیط کار اغلب فرصت‌های ارتقا را تعیین می‌کند.

the precedency of certain laws can affect judicial decisions.

تقدم قوانین خاص می‌تواند بر تصمیمات قضایی تأثیر بگذارد.

understanding precedency can help in conflict resolution.

درک تقدم می‌تواند به حل اختلاف کمک کند.

in formal events, precedency is important for seating arrangements.

در رویدادهای رسمی، تقدم برای چیدمان صندلی‌ها مهم است.

the precedency of ethical considerations cannot be overlooked.

تقدم ملاحظات اخلاقی را نمی‌توان نادیده گرفت.

precedency rules can vary significantly between cultures.

قوانین تقدم می‌توانند به طور قابل توجهی بین فرهنگ‌ها متفاوت باشند.

in negotiations, understanding precedency can lead to better outcomes.

در مذاکرات، درک تقدم می‌تواند منجر به نتایج بهتر شود.

the precedency of the president is recognized in governmental affairs.

تقدم رئیس جمهور در امور دولتی شناخته شده است.

establishing precedency can help clarify roles within a team.

ایجاد تقدم می‌تواند به روشن شدن نقش‌ها در یک تیم کمک کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید