predetermine

[ایالات متحده]/ˌpriːdɪˈtɜːmɪn/
[بریتانیا]/ˌpriːdɪˈtɜːrmɪn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. & vi. تصمیم‌گیری یا ترتیب دادن (چیزی) از قبل؛ مقدر کردن.

جملات نمونه

a predetermined signal

یک سیگنال از پیش تعیین شده

We met at the predetermined time.

ما در زمان از پیش تعیین شده ملاقات کردیم.

closed questions almost predetermine the response given.

سوالات بسته تقریباً پاسخ داده شده را از پیش تعیین می کنند.

We recommend against the use of a strategy to increase cardiac index to predetermined supranormal levels (Grade 1.

ما استفاده از استراتژی برای افزایش شاخص قلبی به سطوح فراتر از حد معمول از پیش تعیین شده (درجه 1) را توصیه نمی کنیم.

He made a modest ramark,” This should be predetermined by the female side.After all it is not objective to score myself.

او یک اظهار نظر متواضعانه کرد: "این باید توسط طرف زن از پیش تعیین شود. در نهایت، ارزیابی خود من عینی نیست.

The outcome was predetermined by the strict rules of the game.

نتیجه توسط قوانین سختگیرانه بازی از پیش تعیین شده بود.

Some people believe that fate is predetermined and cannot be changed.

برخی افراد معتقدند که سرنوشت از پیش تعیین شده و قابل تغییر نیست.

The company predetermines the budget for each department at the beginning of the fiscal year.

شرکت بودجه هر بخش را در ابتدای سال مالی از پیش تعیین می کند.

Her actions seemed to be predetermined by a higher power.

به نظر می رسید که اعمال او توسط یک نیروی برتر از پیش تعیین شده است.

The teacher predetermines the schedule for the upcoming semester.

معلم برنامه درسی نیمه سال تحصیلی آینده را از پیش تعیین می کند.

Some people believe that our destinies are predetermined from birth.

برخی افراد معتقدند که سرنوشت ما از بدو تولد از پیش تعیین شده است.

The software allows users to predetermine certain settings for future use.

نرم افزار به کاربران اجازه می دهد تا تنظیمات خاص را برای استفاده های آینده از پیش تعیین کنند.

The weather forecast had predetermined our decision to have an indoor picnic.

پیش بینی هوا تعیین کرده بود که تصمیم بگیریم پیک نیک داخل خانه داشته باشیم.

She felt like her fate was predetermined and there was nothing she could do to change it.

او احساس می کرد که سرنوشت او از پیش تعیین شده و هیچ کاری نمی تواند برای تغییر آن انجام دهد.

The committee predetermines the criteria for selecting scholarship recipients.

کمیته معیارهای انتخاب دریافت کنندگان بورسیه را از پیش تعیین می کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید