priggishly formal
رسمی به شدت
priggishly correct
به شدت صحیح
priggishly proper
به شدت مناسب
priggishly neat
به شدت مرتب
priggishly prim
به شدت باوقار
priggishly strict
به شدت سختگیر
priggishly self-righteous
به شدت خودپسند
priggishly aloof
به شدت منزوی
priggishly judgmental
به شدت داور
priggishly attentive
به شدت مراقب
she spoke priggishly about the importance of etiquette.
او با رفتاری خودپسندانه در مورد اهمیت آداب صحبت کرد.
he always acts priggishly when discussing politics.
او همیشه وقتی در مورد سیاست صحبت میکند، با رفتاری خودپسندانه عمل میکند.
they laughed at her priggishly serious demeanor.
آنها به رفتارهای جدی و خودپسندانه او خندیدند.
his priggishly moralistic views often alienate others.
دیدگاههای خودپسنده و اخلاقمدانه او اغلب دیگران را بیگانه میکند.
she priggishly corrected everyone's grammar at the meeting.
او با رفتاری خودپسندانه، دستور زبان همه را در جلسه تصحیح کرد.
he priggishly insisted on following all the rules.
او با رفتاری خودپسندانه اصرار داشت که همه قوانین را رعایت کند.
her priggishly high standards made it hard to please her.
استانداردهای بالای خودپسنده او باعث میشد او را راضی کردن دشوار باشد.
they found his priggishly pedantic style off-putting.
آنها سبک خودپسنده و دقیق او را آزاردهنده یافتند.
she priggishly pointed out every mistake in the report.
او با رفتاری خودپسندانه، هر اشتباه را در گزارش نشان داد.
his priggishly critical attitude made collaboration difficult.
حرفهای انتقادآمیز و خودپسنده او باعث میشد همکاری دشوار باشد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید