priggishly

[ایالات متحده]/ˈprɪɡɪʃli/
[بریتانیا]/ˈprɪɡɪʃli/

ترجمه

adv. به طور خودپسندانه و اخلاق‌گرایانه

عبارات و ترکیب‌ها

priggishly formal

رسمی به شدت

priggishly correct

به شدت صحیح

priggishly proper

به شدت مناسب

priggishly neat

به شدت مرتب

priggishly prim

به شدت باوقار

priggishly strict

به شدت سختگیر

priggishly self-righteous

به شدت خودپسند

priggishly aloof

به شدت منزوی

priggishly judgmental

به شدت داور

priggishly attentive

به شدت مراقب

جملات نمونه

she spoke priggishly about the importance of etiquette.

او با رفتاری خودپسندانه در مورد اهمیت آداب صحبت کرد.

he always acts priggishly when discussing politics.

او همیشه وقتی در مورد سیاست صحبت می‌کند، با رفتاری خودپسندانه عمل می‌کند.

they laughed at her priggishly serious demeanor.

آنها به رفتارهای جدی و خودپسندانه او خندیدند.

his priggishly moralistic views often alienate others.

دیدگاه‌های خودپسنده و اخلاق‌مدانه او اغلب دیگران را بیگانه می‌کند.

she priggishly corrected everyone's grammar at the meeting.

او با رفتاری خودپسندانه، دستور زبان همه را در جلسه تصحیح کرد.

he priggishly insisted on following all the rules.

او با رفتاری خودپسندانه اصرار داشت که همه قوانین را رعایت کند.

her priggishly high standards made it hard to please her.

استانداردهای بالای خودپسنده او باعث می‌شد او را راضی کردن دشوار باشد.

they found his priggishly pedantic style off-putting.

آنها سبک خودپسنده و دقیق او را آزاردهنده یافتند.

she priggishly pointed out every mistake in the report.

او با رفتاری خودپسندانه، هر اشتباه را در گزارش نشان داد.

his priggishly critical attitude made collaboration difficult.

حرف‌های انتقادآمیز و خودپسنده او باعث می‌شد همکاری دشوار باشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید