primmed

[ایالات متحده]/prɪmd/
[بریتانیا]/prɪmd/

ترجمه

adv. به شیوه‌ای مرتب و مناسب
v. زمان گذشته و قسمت گذشته prim
adj. مرتب و منظم; (از یک فرد) بسیار رسمی و مناسب

عبارات و ترکیب‌ها

primmed up

آماده‌سازی

primmed dress

لباس آماده

primmed hair

موهای آماده

primmed style

سبک آماده

primmed look

ظاهر آماده

primmed garden

باغ آماده

primmed edges

لبه‌های آماده

primmed nails

ناخن‌های آماده

primmed appearance

ظاهر آماده

primmed outfit

لباس آماده

جملات نمونه

she primmed her hair before the party.

او موهایش را قبل از مهمانی مرتب کرد.

he primmed his suit for the interview.

او کت و شلوارش را برای مصاحبه مرتب کرد.

the garden was primmed and ready for the guests.

باغ مرتب و آماده پذیرایی از مهمانان بود.

she always primmed her dress before going out.

او همیشه لباسش را قبل از بیرون رفتن مرتب می کرد.

he primmed the edges of the report for presentation.

او حاشیه های گزارش را برای ارائه مرتب کرد.

the cat was primmed and looked very elegant.

گربه مرتب و بسیار شیک به نظر می رسید.

she primmed the room before the guests arrived.

او اتاق را قبل از رسیدن مهمانان مرتب کرد.

he primmed his shoes for the special occasion.

او کفشش را برای مناسبت خاص مرتب کرد.

the flowers were primmed for the wedding ceremony.

گل ها برای مراسم عروسی مرتب شده بودند.

she always primmed her nails before a big meeting.

او همیشه قبل از یک جلسه بزرگ ناخن هایش را مرتب می کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید