procession

[ایالات متحده]/prəˈseʃn/
[بریتانیا]/prəˈseʃn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. گروهی از مردم یا وسایل نقلیه که به طور منظم به جلو حرکت می‌کنند

عبارات و ترکیب‌ها

funeral procession

گرد آمدن عزاداران

procession of vehicles

رژه خودروها

religious procession

نمایشنامه مذهبی

parade procession

رژه

جملات نمونه

the procession of the seasons.

نمایش فصول

Last came the procession of the coaches.

در نهایت، دسته ای از واگن ها آمدند.

walking in procession across the streets

قدم زدن در یک دسته در سراسر خیابان ها

The procession passed along the street.

دسته عزیمتی در امتداد خیابان حرکت کرد.

A funeral procession filled the street.

یک دسته عزاداری خیابان را پر کرد.

The procession moved at a slow and stately speed.

دسته عزیمتی با سرعت آهسته و با شکوه حرکت کرد.

the St George's Day procession was headed by the mayor.

دسته عزیمتی روز سنت جورج با شهردار در رأس بود.

he employed a procession of nubile young secretaries.

او یک دسته از دبیران جوان و جذاب استخدام کرد.

there were many processions and other pompous shows.

آثار فراوانی وجود داشت و نمایش های متکبرانه دیگری نیز وجود داشت.

magistrates complain that they see a procession of recidivist minor offenders.

قاضی‌ها شکایت دارند که شاهد دسته ای از مجرمان خرد تکرار کننده هستند.

The procession passed right by my door.

دسته عزیمتی درست کنار در من عبور کرد.

the fully robed civic dignitaries walk in procession .

مقامات مدنی با لباس کامل در یک رژه قدم می‌زنند.

Bystanders bared their heads as the funeral procession passed.

تماشاگران سر خود را در حالی که تشییع جنازه عبور می کرد، نمایان کردند.

Before organizing that procession along the street we ought to have notified the police.

قبل از سازماندهی آن دسته عزیمتی در امتداد خیابان، باید به پلیس اطلاع می دادیم.

It w now a twelvemonth since the funeral procession of the venerable clergymen, its last inhabitant, had turned from that gateway towards the village burying-ground.

اکنون یک سال از تشییع جنازه کشیشان ارجمند، آخرین ساکن آن، که از آن دروازه به سمت گورستان دهکده چرخید، گذشته است.

It was now a twelvemonth since the funeral procession of the venerable clergymen, its last inhabitant, had turned from that gateway towards the village burying-ground.

اکنون یک سال از تشییع جنازه کشیشان ارجمند، آخرین ساکن آن، که از آن دروازه به سمت گورستان دهکده چرخید، گذشته است.

Preceded by the beadle, and attended by an irregular procession of stern-browed men and unkindly-visaged women, Hester Prynne set forth towards the place appointed for her punishment.

پیش از او، توسط ناظر شهر، و همراه با یک دسته نامنظم از مردان با اخم و زنانی با چهره‌های بی‌رحم، هستر پرین با چهره‌ای مصمم به سمت مکانی که برای مجازات او تعیین شده بود، به راه افتاد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید