prognostic

[ایالات متحده]/prɒg'nɒstɪk/
[بریتانیا]/prɑɡˈnɑstɪk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. نشان‌دهنده یک رویداد یا وقوع آینده
n. نشانه‌ای از یک رویداد آینده

عبارات و ترکیب‌ها

prognostic factors

عوامل پیش‌بینی

جملات نمونه

be prognostic of a bump harvest

پیش بینی برداشت محصول

a pale moon and watery sun are known as prognostics of rain.

ماه و خورشید کم‌نور و آفتاب کم‌رمق به عنوان نشانه‌های پیش‌گویی باران شناخته می‌شوند.

The prognostics of surface scrape on wheels is important for train safety.

پیش‌بینی خراش‌های سطحی روی چرخ‌ها برای ایمنی قطار مهم است.

In these cases, does the test with ajmaline have a diagnostic/ prognostic value?

در این موارد، آیا آزمایش با آژمالین دارای ارزش تشخیصی/پیش آگهی است؟

Early detection of esophageal cancer blood micrometastasis is useful for clinical application of prognostic factor.

تشخیص زودهنگام ریزمتاستاز خون سرطان مری برای کاربرد بالینی فاکتور پیش آگهی مفید است.

Objectiv: To probe the diagnostic and the prognostic values of adenine deaminase( ADA) in acute icterohepatitis and its role in curative effect.

هدف: بررسی مقادیر تشخیصی و پیش‌آگهی آدنین دزامیناز (ADA) در حاد ایكتروheptatitis و نقش آن در اثر درمانی.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید