prolateness

[ایالات متحده]/[ˈprɒlətˌnɪs]/
[بریتانیا]/[ˈproʊlətˌnɪs]/

ترجمه

n. حالت ادامه یا امتداد دادن؛ طولانی بودن؛ در نجوم، یک بیضی که به طور واضح امتداد یافته است.
adj. پرولات.

عبارات و ترکیب‌ها

avoid prolateness

پرهیز از افراط در گفتن

prolateness in speech

افراط در گفتن در سخن

showing prolateness

نمایش افراط در گفتن

despite prolateness

هر چه باشد افراط در گفتن

marked prolateness

افراط در گفتن مشخص

with prolateness

همراه با افراط در گفتن

exhibiting prolateness

نمایش افراط در گفتن

prone to prolateness

مایل به افراط در گفتن

reducing prolateness

کاهش افراط در گفتن

instance of prolateness

مثالی از افراط در گفتن

جملات نمونه

the politician's prolateness often obscured his actual policies.

پراکندگی سخنان سیاستمدار گاهی اوقات سیاست‌های واقعی او را پوشاند.

despite the prolateness of the speech, the audience remained engaged.

با وجود پراکندگی سخنرانی، مخاطبان همچنان درگیر باقی ماندند.

we criticized the prolateness of the legal document, making it difficult to understand.

ما پراکندگی دستورالعمل قانونی را انتقاد کردیم که باعث سختی در فهم آن شد.

the prolateness in his writing style made it less accessible to younger readers.

پراکندگی در سبک نگارشی او آن را برای خوانندگان جوان کمتر قابل دسترس کرد.

the editor suggested reducing the prolateness of the article for clarity.

ویراستار پیشنهاد داد تا پراکندگی مقاله برای روشن‌تر شدن کاهش یابد.

the report suffered from prolateness, burying key findings within unnecessary detail.

گزارش از پراکندگی رنج می‌برد و یافته‌های کلیدی را در جزئیات غیرضروری پنهان کرد.

she admired his ability to avoid prolateness and get straight to the point.

او از توانایی او برای جلوگیری از پراکندگی و مستقیم به مسئله دست یافتن لذت می‌برد.

the committee aimed to eliminate prolateness from the new regulations.

کمیته تلاش کرد تا پراکندگی را از قوانین جدید حذف کند.

the prolateness of the bureaucratic process frustrated many applicants.

پراکندگی فرآیند اداری بسیاری از درخواست‌کنندگان را ناراحت کرد.

he was known for his concise communication, avoiding any unnecessary prolateness.

او به دلیل ارتباط خود کوتاه و هرگونه پراکندگی غیرضروری را جلوگیری می‌کرد.

the novel's prolateness detracted from the overall narrative flow.

پراکندگی رمان از جریان داستان کلی کاست.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید