appeasing

[ایالات متحده]/əˈpiːzɪŋ/
[بریتانیا]/əˈpiːzɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. کسی را آرام یا راضی کردن؛ آنها را خشنود یا راضی کردن.؛ به شخص یا گروهی مصالحه یا تسلیم کردن، اغلب با انجام امتیازات.

عبارات و ترکیب‌ها

appeasing the crowd

گود بردن جمعیت

appeasing their demands

گود کردن خواسته‌های آنها

appeasing their ego

گود کردن خود بزرگ‌بینی آنها

appeasing the shareholders

گود کردن سهامداران

جملات نمونه

she gave him an appeasing smile to calm his nerves.

او با لبخندی آرامش‌بخش به او نگاه کرد تا اعصابش را آرام کند.

the manager took an appeasing tone during the meeting.

مدیر در طول جلسه لحنی آرامش‌بخش داشت.

his appeasing words helped to ease the tension.

کلمات آرامش‌بخش او به کاهش تنش کمک کرد.

they offered appeasing gestures to resolve the conflict.

آنها برای حل اختلاف، حرکات آرامش‌بخش ارائه کردند.

she wore an appeasing expression to soothe the child.

او با چهره‌ای آرامش‌بخش به کودک نگاه کرد تا او را آرام کند.

the appeasing music created a calming atmosphere.

موسیقی آرامش‌بخش فضایی آرام ایجاد کرد.

his appeasing behavior made everyone feel more comfortable.

رفتار آرامش‌بخش او باعث شد همه احساس راحتی بیشتری کنند.

they made an appeasing offer to the disgruntled employees.

آنها پیشنهاد آرامش‌بخشی به کارمندان ناراضی ارائه کردند.

her appeasing nature often diffuses difficult situations.

طبع آرامش‌بخش او اغلب موقعیت‌های دشوار را حل می‌کند.

the appeasing remarks from the leader were well-received.

اظهارات آرامش‌بخش رهبر با استقبال خوبی روبرو شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید