prosaicization

[ایالات متحده]/[prəʊˈzeɪsɪkɪzən]/
[بریتانیا]/[proʊˈzeɪsɪkɪzən]/

ترجمه

n. عمل تبدیل کردن چیزی به دم دستی؛ فرآیند تبدیل شدن به دم دستی.
v. دم دستی کردن چیزی.

عبارات و ترکیب‌ها

prosaicization effect

اثر ساده‌سازی

avoid prosaicization

از ساده‌سازی اجتناب کنید

experiencing prosaicization

در حال تجربه ساده‌سازی

prosaicization process

فرآیند ساده‌سازی

result of prosaicization

نتیجه ساده‌سازی

prosaicization leads

ساده‌سازی منجر می‌شود

prevent prosaicization

از ساده‌سازی جلوگیری کنید

prosaicization risks

خطرات ساده‌سازی

facing prosaicization

مواجهه با ساده‌سازی

undergoing prosaicization

در حال گذراندن ساده‌سازی

جملات نمونه

the prosaicization of poetry often leads to a loss of its inherent beauty.

اغراق‌آمیز کردن شعر اغلب منجر به از دست دادن زیبایی ذاتی آن می‌شود.

he feared the prosaicization of their relationship, preferring to maintain a sense of wonder.

او از تبدیل رابطه آن‌ها به یک موضوع روزمره می‌ترسید و ترجیح می‌داد حس شگفتی را حفظ کند.

the film's success hinged on avoiding the prosaicization of the source material.

موفقیت فیلم به اجتناب از تبدیل مواد منبع به یک موضوع روزمره بستگی داشت.

excessive prosaicization can stifle creativity and innovation in any field.

اغراق‌آمیز کردن بیش از حد می‌تواند خلاقیت و نوآوری را در هر زمینه‌ای خفه کند.

she lamented the prosaicization of childhood, filled with screens and manufactured experiences.

او بر تبدیل دوران کودکی به یک موضوع روزمره تاسف خورد، سرشار از صفحه‌نمایش‌ها و تجربیات ساختگی.

the architect sought to avoid the prosaicization of the building's design with generic features.

معمار به دنبال اجتناب از تبدیل طراحی ساختمان به یک موضوع روزمره با ویژگی‌های عمومی بود.

he warned against the dangers of prosaicization in artistic expression.

او در مورد خطرات تبدیل به یک موضوع روزمره در بیان هنری هشدار داد.

the novel's strength lay in its resistance to the prosaicization of complex themes.

قدرت رمان در مقاومت آن در برابر تبدیل موضوعات پیچیده به یک موضوع روزمره نهفته بود.

the company's marketing strategy aimed to prevent the prosaicization of their brand image.

استراتژی بازاریابی شرکت بر جلوگیری از تبدیل تصویر برند آن‌ها به یک موضوع روزمره متمرکز بود.

despite its potential, the project suffered from a degree of prosaicization.

با وجود پتانسیل آن، پروژه دچار درجاتی از تبدیل به یک موضوع روزمره شد.

the goal was to elevate the narrative, not to succumb to prosaicization.

هدف ارتقای روایت بود، نه تسلیم شدن به تبدیل به یک موضوع روزمره.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید