proselytized

[ایالات متحده]/ˈprɒs.əl.ɪ.taɪzd/
[بریتانیا]/ˈprɑː.sə.lɪ.taɪzd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. کسی را از یک مذهب، باور یا نظر به مذهب، باور یا نظر دیگری تبدیل کردن

عبارات و ترکیب‌ها

proselytized religion

تبليغ دين

proselytized beliefs

تبليغ باورها

proselytized ideas

تبليغ ايده ها

proselytized culture

تبليغ فرهنگ

proselytized faith

تبليغ دين

proselytized message

تبليغ پيام

proselytized values

تبليغ ارزش ها

proselytized practices

تبليغ روش ها

proselytized community

تبليغ جامعه

proselytized ideology

تبليغ جهان بيني

جملات نمونه

she proselytized her beliefs to everyone she met.

او باورهای خود را به همه کسانی که ملاقات می‌کرد، تبلیغ می‌کرد.

the organization proselytized for environmental awareness.

سازمان برای افزایش آگاهی زیست محیطی تبلیغ می‌کرد.

he was proselytized by his friends to join the new club.

او توسط دوستانش برای پیوستن به باشگاه جدید تبلیغ شد.

they actively proselytized their political views during the campaign.

آنها در طول کمپین به طور فعالانه نظرات سیاسی خود را تبلیغ کردند.

many missionaries have proselytized in remote areas.

ماموران مذهبی زیادی در مناطق دورافتاده تبلیغ کرده‌اند.

she felt compelled to proselytize her passion for art.

او احساس کرد که برای تبلیغ اشتیاق خود به هنر مجبور است.

he proselytized the importance of education to his community.

او اهمیت آموزش را به جامعه خود تبلیغ کرد.

the church has been proselytized for generations.

کلیسا برای نسل‌ها تبلیغ شده است.

they used social media to proselytize their message.

آنها از رسانه های اجتماعی برای تبلیغ پیام خود استفاده کردند.

she was proselytized into joining the volunteer group.

او برای پیوستن به گروه داوطلبانه ترغیب شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید