prostrates in prayer
به درگاه خدا سجده میکند
prostrates before authority
در برابر قدرت به سجده میافتد
prostrates in submission
در حالت تسلیم سجده میکند
prostrates during worship
در هنگام عبادت سجده میکند
prostrates in defeat
در حالت شکست سجده میکند
prostrates in reverence
با احترام سجده میکند
prostrates in respect
با احترام و تعظیم سجده میکند
he prostrates himself before the king.
او در برابر پادشاه به حالت سجده میافتد.
the dog prostrates in front of its owner.
سگ در برابر صاحب خود به حالت سجده میکند.
she prostrates in prayer every morning.
او هر روز صبح در هنگام نماز به حالت سجده میکند.
during the ceremony, they prostrates to show respect.
در طول مراسم، آنها برای نشان دادن احترام به حالت سجده میکنند.
he prostrates himself in submission to the authority.
او در حالت تسلیم در برابر قدرت به حالت سجده میکند.
the soldier prostrates to honor his fallen comrades.
سرباز برای ادای احترام به همرزمان جانباخته خود به حالت سجده میکند.
she prostrates herself as a gesture of humility.
او به عنوان نشانه تواضع به حالت سجده میکند.
the monk prostrates before the altar.
راهب در برابر محراب به حالت سجده میکند.
in some cultures, one prostrates to greet elders.
در برخی فرهنگها، برای احوالپرسی با بزرگان به حالت سجده میکنند.
he prostrates himself to ask for forgiveness.
او برای طلب بخشش به حالت سجده میکند.
prostrates in prayer
به درگاه خدا سجده میکند
prostrates before authority
در برابر قدرت به سجده میافتد
prostrates in submission
در حالت تسلیم سجده میکند
prostrates during worship
در هنگام عبادت سجده میکند
prostrates in defeat
در حالت شکست سجده میکند
prostrates in reverence
با احترام سجده میکند
prostrates in respect
با احترام و تعظیم سجده میکند
he prostrates himself before the king.
او در برابر پادشاه به حالت سجده میافتد.
the dog prostrates in front of its owner.
سگ در برابر صاحب خود به حالت سجده میکند.
she prostrates in prayer every morning.
او هر روز صبح در هنگام نماز به حالت سجده میکند.
during the ceremony, they prostrates to show respect.
در طول مراسم، آنها برای نشان دادن احترام به حالت سجده میکنند.
he prostrates himself in submission to the authority.
او در حالت تسلیم در برابر قدرت به حالت سجده میکند.
the soldier prostrates to honor his fallen comrades.
سرباز برای ادای احترام به همرزمان جانباخته خود به حالت سجده میکند.
she prostrates herself as a gesture of humility.
او به عنوان نشانه تواضع به حالت سجده میکند.
the monk prostrates before the altar.
راهب در برابر محراب به حالت سجده میکند.
in some cultures, one prostrates to greet elders.
در برخی فرهنگها، برای احوالپرسی با بزرگان به حالت سجده میکنند.
he prostrates himself to ask for forgiveness.
او برای طلب بخشش به حالت سجده میکند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید